X
تبلیغات
رایتل

   آنچه که پایه همه دیدگاههای ناصر پورپیرار درباره رد عظمت هخامنشیان، اشکانیان، ساسانیان و همه میراث فرهنگی این سرزمین چه در پیش از اسلام و چه در پس از آن و در یک کلام بنیاد همه دیدگاههای او قرار گرفته است، سخن درباره رویدادی کاملاً مبهم و موهوم بنام « پوریم» است. ناصر پورپیرار جریان این رویداد را به پیراهن عثمان تبدیل نموده و می خواهد انتقام خون کشته های پوریم را پس از دوهزار و پانصد سال از عوامل آنها یعنی یهودیان و بازماندگان هخامنشی آنها بگیرند! این شخص که پس از 2500 سال و گویا درسال 1379 به طور ناگهانی وقوع این جریان را کشف نموده اند، همه جا هیاهو به راه انداخته که با این کشف بسیار مهم یک دگرگونی بزرگ در شناخت بنیادهای تاریخ ایران و بلکه در تاریخ سراسر جهان بوجود آمده و همه مردم جهان از خوابی دوهزار و پانصد ساله بیدار شده اند!! از دیدگاه این شخص همه پژوهشگران تاریخ و فرهنگ این سرزمین، عامل و مزدور یهود هستند و تنها او است که تاریخ واقعی این سرزمین را می داند!

اما رویداد پوریم چیست؟ باید به آگاهی خوانندگان گرامی برسانیم که تنها سخنی که درباره این رویداد در مدارک کهن آمده است در کتاب استر تورات باب 1- 10 بوده و مربوط به ماجرایی است که در زمان سلطنت پادشاهی بنام «اخشورش» روی داده است. با استناد به سنجش واژه ها و پژوهشهای زبان شناسی می توان پی برد که اخشورش همان «خشایارشا» پادشاه هخامنشی بوده و خصلتهای رفتاری این شاه و اوضاع ذکرشده درباره دربار او با اوضاع و احوال هخامنشیان در شهر شوش مطابقت دارد. پس براساس مندرجات کتاب استر رویداد پوریم در سال سوم پادشاهی خشایارشا و در شهر شوش اتفاق افتاده است. باز تاکید می کنیم که این ماجرا تنها در کتاب استر ذکر شده و هیچ مدرک دیگری درباره آن وجود ندارد. بنابراین اینکه اساساً این ماجرا چه بوده و چگونه اتفاق افتاده است نیازمند پژوهشهای جدی و باستان شناسی عمیق است.

و اما خلاصه ای از این ماجرا آنطور که در کتاب استر ذکر شده است: اخشورش در سال سوم سلطنتش پس از چند روز مراسم جشن شاهانه با شرکت همه بزرگان حکومتی به ملکه اش بنام « وشتئی » دستور داد با لباسهای فاخر و تاج سلطنتی و در جمع بزرگان به حضور شاه درآید تا حاضران زیبایی و لباسهای فاخر او و خانواده سلطنتی را ببینند. اما ملکه از دستور شاه  سرپیچی نمود و شاه خشمگین پس از مشورت با بزرگان دربار دستور داد تا در قلمرو کشورش دختر دیگری را بیابند که بعنوان ملکه انتخاب شده و تاج سلطنتی برسر گذارد.

پس از جستجو و کندو کاو سرانجام دختری یهودی بنام « هدسه » که پسر عمویش « مردخای » نام داشت و همان مردخای نبی است، بعنوان ملکه انتخاب شد. او را نزد شاه بردند و شاه او را پسندید و تاج بر سرش نهاد. از آن پس بود که او را « استر» یعنی ستاره نام نهادند. البته استر در دربار، یهودی بودن خود را پنهان نگاه داشته بود. در این میان مردخای توطئه ای را که علیه شاه ترتیب داده شده بود کشف کرد و از طریق استر به اطلاع شاه رساند و شاه عاملان توطئه را اعدام نمود. طبیعی است که از آن پس استر محبوبیت ویژه ای را نزد شاه کسب کند.

در دربار شاه مردی بنام « هامان » بود که مردخای به او احترام نمی گذاشت و هامان کینه او را در دل داشت و وقتی هامان فهمید که مردخای یهودی است تصمیم به کشتن او و قتل عام همه یهودیان در ماه دوازدهم سال گرفت و در نزد شاه شروع به زمینه چینی برای دریافت حکم قتل آنان نمود. شاه در ابتدا با اجرای این کشتار موافق بود و پس از اینکه مردخای قضیه را دریافت بسیار  غمگین شده خواست هرطور شده جلوی اجرای آنرا بگیرد.

مردخای موضوع را به اطلاع ملکه یعنی استر رساند و از او خواست که از موقعیت خود برای جلوگیری از اجرای توطئه استفاده نماید. ملکه ازآن پس نزد شاه بسیار غمگین بوده و شاه از رفتار او پی به ناراحتی او برد و دستور داد تا سالنامه های سلطنتی را  جستجو کنند و در نتیجه فهمید که هنوز به مردخای پاداش کشف توطئه ای را که علیه شاه ترتیب داده شده بود، نداده است.

پس شاه دستور داد از مردخای درخور احترام تجلیل کنند و تاج شاهی بر سر نهند و این باعث حسادت شدید هامان گردید. و اما ملکه استر در یک میهمانی که هم شاه و هم هامان حضور داشتند، هامان را متهم به طراحی نقشه قتل عام یهودیان نمود و این نقشه را برای شاه یادآوری نمود. شاه از این نقشه خشمگین شده و سرانجام فرمان اعدام هامان و پسرانش را صادر نمود.

پس از آن استر از شاه خواست از اجرای فرمان قتل عام یهودیان صرفنظر کند و شاه هم فرمانی که قبلاً پیش نویس آن را تهیه کرده بودند تغییر داد و فرمانی را به یهودیان و بزرگان در 127 کشور تحت فرمان صادر نمود که یهودیان انتقام خود را از دشمنانشان بگیرند و پس از آن بود که حدود 77000 تن از دشمنان یهودیان در شوش کشته شدند.

این خلاصه ای از ماجرایی است بنام پوریم مشهور شده  است و اگر به آن دقت کنیم مضمون آن بیشتر به داستان شبیه است تا بیان دقیق یک رویداد تاریخی و می دانیم که در کتابهای شرقی مانند تورات، رویدادها بر مبنای ذکر دقیق وقایع و توالی آنها درج نشده اند. چنین سبکی را می توان در کتابهایی چون تاریخ طبری، تاریخ بیهقی، مروج الذهب و ... نیز یافت که رویدادها بر حسب اتفاقات تاریخی ثبت نشده بلکه رخدادها را در قالب حکایت و داستان می توان پیگیری نمود.

بنابراین از دیدگاه تورات اینکه دراین ماجرا جزئیات آن چه بوده و چند نفر در آن کشته شده اند، اهمیت نداشته بلکه اهمیت این داستان بیشتر بدلیل نشان دادن تصویری از دستگاه حکومتی هخامنشی و رابطه یهودیان با آن می باشد. اصولاً یهودیان علاقه داشتند که موفقیت های خود را بسیار اغراق آمیز نشان داده و درباره حامیان خود بسیار گزافه گویی نمایند. تصویری که از کورش بزرگ بعنوان یک مسیح و چوپان خداوند در تورات نشان داده شده است، گویای این مدعاست. در این داستان و در کتاب استر، اخشورش بطور اغراق آمیز فرمانروای 127 کشور از « هند تا حبشه » معرفی شده است. حتی اگر به عدد 77000 دقت کنیم، اغراق در تعداد کشته ها مشخص می شود. زیرا ملل قدیم عادت داشتند گستردگی و تعداد زیاد را با اعدادی شامل مضرب 7 و یا هزار نمایش دهند. مثلاً ضرب المثل برابر بودن هند با 72 ملت و عنوان نمودن همه سرزمینهای زمین به « هفت اقلیم» در گذشته بسیار معروف بوده است.

بنابراین نمی توان به واقعه پوریم استناد نمود و خبر از یک قتل عام هولناک و فجیع داد. ماجرای پوریم اگر هم اتفاق افتاده باشد، مانند همه وقایع دیگر در عهد خشایارشا و به صورت بسیار محدود در یک مکان جغرافیایی مشخص   (شورش بابل و یا مصر) بوده که بدلیل کمبود مدارک دررابطه با آن سخن گفتن از میزان گستردگی آن و میزان تلفات تا یافتن مدارک باستان شناسی، بسیار مشکل است و این دلیل نمی شود که آنرا به یک قتل عام هولناک سراسری تبدیل نمود.

و اما ببینیم ناصر پورپیرار چگونه این جریان را تحریف نموده و با هدف رسیدن به مقاصد خود از آن سخن می گوید. پورپیرار ماجرای مندرج در کتاب استر را تبدیل به یک قتل عام هولناک و سراسری که در همه تاریخ بی سابقه است نموده است. از دیدگاه این به اصطلاح استاد! همه ملل خاورمیانه و ایران از یهودیان نفرت داشتند و می خواستند خود را از ستم آنان خود را رهایی بخشند. اما یهودیان با همکاری و هماهنگی مزدوران وحشی هخامنشی خود!! به یک کشتار و جنایتی بسیار وحشتناک در بین النهرین و ایران دست زدند. در قتل عامی که رخ داد چنان فاجعه ای پدید آمد که در نتیجه مدت پانزده قرن:

« تمدن سراسر بشری متوقف  شده و تمدن های واقع در فلات ایران و بین النهرین و شرق میانه بطور کامل منهدم شد» !!

از دیدگاه این شخص این فاجعه چنان بود که:

« تا دویست سال پس از اسلام نیز، کمترین نشان تجمع و حیات اجتماعی و اقتصادی و تولید و تمدن در سراسر خطه ای که اکنون ایران می نامیم، دیده نشده و حتی اولین نمونه های ظروف سفالین که بسیار ناشیانه و ابتدایی ساخته اند نیز متعلق به قرن سوم هجری است.» !!

استاد کبیر تاریخ! عواقب فاجعه پوریم را از خود پوریم بسیار وحشتناکتر می دانند و براین باورند که پس از ماجرای پوریم ایران به چنان برهوت و سرزمین خشک و بی آب و علفی تبدیل شد که دیگر هیچ موجود جنبنده ای، حتی آدم و تمدن بشری در آن یافت نمی شد:

« ... در 1200 سال فاصله پوریم تا طلوع اسلام، در ایران هیچ تجمع و رابطه اجتماعی در حد یک دهکده نیز برقرار نبوده است ...»

« ... نسل کشی یهودیان در ماجرای پلید پوریم، هستی اقوام ایرانی را تا طلوع اسلام برچید ... درآن برهوت بعد از پوریم که حتی آدم بیز پیدا نمی شود ...»

« ... از پس پوریم تا طلوع اسلام جنبنده ای ، از هر نژاد، در خطه پوریم زده باقی نبود و آثاری از حضور هیچ تجمعی باقی نیست.»

 ناصر پورپیرار می فرماید که هستی اقوام کهن ایرانی در طول 1200 سال برچیده شد تا اینکه عربها هزار و دویست سال بعد با فتح آن به نجات این سرزمین آمدند و از آن پس بود اندک اندک شهرها و روستاها دوباره تشکیل شدند و اقوام مختلف مانند لر و کرد و بلوچ و... بوجود آمدند و این سرزمین جانی دیگر گرفت. و اما این شخص معتقداست که :

« حادثه پوریم در پایان حکومت داریوش اول، طی یک یورش عظیم و شبیخون گونه اولیه و لکه گیری های بعدی برای انهدام کامل هستی شرق میانه، شاید در طول 20 سال، انجام شده که تبعات نابود کننده آن تا قرن دوم هجری ادامه داشته است.»

حتماً هخامنشیان و یهودیان تامدت 20 سال هر موجود جنبنده ای را که میدیدند فوراً به قتل می رساندند!! برپایه دیدگاه ناصر پورپیرار این فاجعه چنان هولناک و عظیم بود که همه اندیشمندان و هنرمندان از ایران و بین النهرین گریختند. گروهی به یونان فرار رفتند. گروهی به هند و گروهی دیگر به چین، آسیای جنوب شرقی و... و این فرار عظیم باعث انتقال دانش و هنر و ایجاد تمدنهای معروف یونان، هند، چین و... شد!!!

این خلاصه ای از دیدگاههای ناصر پورپیرار در مطرح ساختن فرضیه پوریم است و کاملاً مشخص است که این گونه سخن سرایی، آدمی را به یاد داستانهایی می اندازد که کودکان از شنیدن آن به وحشت می افتند و جرأت نمی کنند در تاریکی سایه خود را ببینند. ایجاد یک هاله ای از ترس و وحشت از هخامنشیان بعنوان بی سابقه ترین جنایتکاران تاریخ و پدید آوردن یک ذهنیت منفی درباره آنان از اهداف این شخص است. این به اصطلاح تاریخدان! چنان قصه ای را سرهم بندی نموده است که بهتر است آنرا در کتابهای تخیلی و فضایی و برای ترساندن کودکان در شب نوشت!

ناصر پورپیرار این به اصطلاح دگرگون سازنده تاریخ! این رویداد را چنان بیان می فرمایند که آدمی تصور می کند علت اینکه بیابانهای وسیع و بی آب و علفی همچون « دشت کویر » و یا « کویر لوت» و دیگر بیابانهای نمک در ایران وجود دارند و ایران به سرزمینی کم آب تبدیل شده است، همین رویداد پوریم است. پس از پوریم حتماً سطح فلات ایران مانند سطح کره ماه و مریخ شده و به مدت 1200 سال فاقد حیات انسانها بود!! تا اینکه عربها آمدند و خدا پدر و مادر آنان را بیامرزد ایران را فتح کردند و امروز در برخی نقاط این سرزمین درخت و جنگل و رود و زمین کشاورزی وجود دارد و برخی مواقع سال آسمان ابری می شود و باران می بارد!!!

اکنون بیشتر به فرضیه پورپیرار دقت می کنیم. بالاتر گفتیم که درباره پوریم تنها و تنها در کتاب استر باب 1 – 10 آنهم شاید به اندازه سه برگ به اندازه معمولی یاد شده است و هیچ سند دیگری دراین باره وجود ندارد. فرض کنیم همه ارتش هخامنشی و یهودیان دست به دست هم داده باشند تا ساکنان ایران و بین النهرین را قتل عام کنند. با توجه به امکانات 2500 سال پیش تا چه اندازه می توانستند در این کار موفق شوند آنهم در آن قلمرویی که هخامنشیان حکومت می کردند. تصور کنید ارتش هخامنشی شامل پنج میلیون سرباز (یعنی به همان اندازه ای که هرودوت در کتاب تاریخش اغراق کرده است یا برابر با تعداد سربازان ارتش چین امروزی) بوده و یهودیان هم دو میلیون نفر در اختیار آنها گذاشته اند. آیا استاد کبیر تاریخ در هنگام سرهم نمودن این داستان نمی اندیشید که چگونه هخامنشیان هزینه های بکارگیری این نیروی عظیم را آنهم برای کشتار مردم و زنان و کودکان به صورت شهر به شهر و روستا به روستا تامین نموده اند؟ شاید هخامنشیان به سلاحهای به مراتب پیشرفته تر از بمب اتم و موشکهای هسته ای مجهز بودند که امروز هم قدرتهای مستبدی چون آمریکا حتی تصور آنرا هم نمی کند. احتمالاً هخامنشیان از این سلاحها استفاده کردند و انفجارها چنان عظیم بود که منجر به نابودی سلاحهای خود آنها شد و اثری از آنها در تاریخ باقی نماند!!!

میدانیم که آمریکا در جنگ جهانی دوم علیه مردم هیروشیما و ناکازاکی از سلاحهای هسته ای استفاده کرد و هزاران نفر از مردم این دو شهر را کشت. اما با این جنایت، این دو شهر از میان نرفتند و با تلاش مردم آن، ژاپن بازسازی و به کشوری پیشرفته تبدیل شد.

بنابراین فرضیه استاد پورپیرار!! که خیلی تلاش می کنند آنرا به زور به کرسی بنشانند، با استناد به مبانی عقلی و علمی فاقد هرگونه اعتبار بوده و بهتر بگوییم بی ارزش است!! و گفته های این شخص که ادعا می کنند دلایل متعددی درباره وقوع این رویداد وجود دارد، همگی سطحی، بدون ارزش و علی رغم سن ایشان، بسیار ناپخته است!

و اما شگفت انگیز است که ناصر پورپیرار که خود را یک ایرانی می دانند چرا اینقدر تلاش می کنند ایرانیان را تحقیر نموده و یهودیان را بسیار خطرناکتر و وحشتناکتر از آنچه هستند معرفی نمایند. ایشان براین باورند یهودیان برای اینکه وقوع فاجعه پوریم را در تاریخ پنهان کرده خود را تبرئه نمایند، شروع به جعل اسناد و مدارک تاریخی، آنهم به صورت گسترده نمودند! ایشان می گویند که رویدادهای تاریخ هرودوت و مندرجات آن درباره امپراتوری هخامنشی و جنگهای ایران و یونان دروغ بوده و هدف از آن جعل یک امپراتوری قدرتمند و عظیم بنام هخامنشی در متون تاریخی است! زیرا اصولاً پس از پوریم ملتی وجود نداشت و هخامنشیان در این کشور جولان می دادندتا اینکه مدتی بعد نجات دهنده تاریخ!! یعنی اسکندر مقدونی تشریف آوردند و حکومت هخامنشی را سرنگون ساختند. استاد پورپیرار! اسکندر مقدونی را همان ذوالقرنین قرآن کریم می دانند!

ما هنوز نمی دانیم که چرا جناب ناصر! تلاش می کند همه اسناد و مدارک تاریخی مربوط به تاریخ ایران را از دو هزارو پانصد سال پیش تاکنون به یهودیان نسبت دهد و چگونه گروهی یهودی طی قرون طولانی توانسته اند برای ایرانیان تاریخ جعل کرده در سرنوشت ایرانیان دخالت کنند. ما عاشق و شیفته یهودیان نیستیم و می دانیم که صهیونیست ها در حق ملت فلسطین بسیار ظلم نموده و با تشکیل دولت جعلی صهیونیسم، سرزمین آنها را به زور اشغال نموده اند. اما استاد به اصطلاح تاریخدان چنان به تحقیر و خوار کردن و توهین به ایرانیان علاقه مندند که سعی        می کنند این اندیشه را القا کنند که یهودیان در طول تاریخ سحرکننده ایرانیان بوده اندیشه این ملت را منحرف نموده و ایرانیان مانند یک فرد هیپنوتیزم شده اراده ای از خود نداشته و هرچه را که یهودیان بعنوان مدرک و سند جعل می کردند، به راحتی باور می کردند!!

به باور استاد کبیر! یهودیان تاریخ اشکانیان و ساسانیان را برای پر کردن خلاء ناشی از پوریم جعل نموده اند. زیرا پس از حمله اسکندر تا زمان حمله اعراب،گروهی یونانی بر این سرزمین حکومت می کردند!! استاد معتقدند یهودیان با ورود اعراب و اسلام به ایران به خود آمده و در قرون اولیه اسلامی شروع به دست و پا زدن نمودند و برای اینکه عمق فاجعه پوریم را دوباره مخفی کنند، شروع به جعل مدارک و اسناد و ایجاد فرقه های متعدد اسلامی مانند شعوبیه و... نمودند. ناصر پورپیرار می گوید که شخصیتهایی مانند زرتشت، مانی، مزدک، ابومسلم خراسانی، بابک خرمدین و حتی سلمان فارسی دروغین و افسانه ای هستند. فردوسی مزدور یهودیان بود و شاهنامه اش تنها برای ایجاد کینه و تفرقه میان مسلمانان جعل شده است! همه کتابهای ادبی مانند الفهرست، فارس نامه و ... جعل یهودیان است. دین زرتشت، دینی دروغین و ساختگی و کتاب اوستا مشتی چرندیات یهودی است!!!! حتی « زبان پارسی» را یهودیان با استفاده از واژه های رایج در کوههای قندهار افغانستان جعل کرده اند!! همه این کارها را انجام دادند تا اعلام کنند در ایران پیش از اسلام تمدن وجود داشته است.

جناب پورپیرار در باب حملات و غارتهای چنگیز و هلاکو خان، ایلغار تیمور لنگ و کشتار فجیع مردم اصفهان بدست جهانشاه قراقویونلو و غارت ایران بدست اجداد طالبان افغانستان در پایان حکومت صفویه و دهها جنگ و خونریزی از زمان حکومت بنی امیه و بنی عباس تا دوران معاصر که ثبت هر کدام از آنها چندین کتاب هزار صفحه ای را دربرگرفته است، سعی در بی اهمیت نمودن آنها نموده و نظر می دهند که در ایران پس از اسلام همه حکومتها از قرن سوم تا پایان قاجاریه از نژاد ترک و غیر ایرانی بودند و آنها باعث ترقی مردم ایران شده و کشتارهای بسیاری از سلاطین آنها درمقابل رویداد پوریم هیچ است!!!

جالب اینجاست جناب استاد کبیر و متحول سازنده تاریخ!! دست از سر زمان معاصر هم بر نمی دارند. ایشان مجموعه آثار باشکوه تخت جمشید و کاخهای پاسارگاد را آثاری می دانند که یهودیان در ابتدای قرن بیستم با اجیر ساختن مزدورانی از دانشگاههای «کنیسه ای» تحت سلطه خود مانند دانشگاه شیکاگو آمریکا و با  هماهنگی دستگاه حکومتی وقت ایران بطور مخفیانه برپانموده اند!! کتیبه های ساسانی در دیواره کعبه زرتشت جعلی هستند و به استاد کبیر تاریخ باید جایزه سوپرنوبل داد که ناگهان در سال 1379 جعلی بودن آنها را کشف نمودند!!

از دیدگاه او هرکس چه ایرانی و چه خارجی درباره تاریخ ایران، زبان و ادبیات فارسی و فرهنگ آن تحقیق نموده و آثار خود را منتشر نموده است، یا صهیونیست است و یا عامل جیره خوار آنها!! ما از این همه سخنان و نوشته های غیر معمول و مغرضانه ناصر پورپیرار به پروردگار بزرگ پناه می بریم و دعا می کنیم خداوند او را از راه کج و کج اندیشی به راه راست هدایت کرده و به تفکر درست درباره بنیان تاریخ این سرزمین وادار نماید!!

هرگونه برداشت از این نوشتار تنها با ذکر نام نویسنده (فرناباز کارن) و نیز نشانی وبلاگ در جستجوی سده های فراموش شده بایسته بوده و کپی برداری و پراکندن آن بدون یاد نام و نویسنده آن شایسته اخلاق و بزرگواری نویسندگی نیست.

 

 

دوستان و خوانندگان گرامی! متن کامل این نوشتار را می توانید به صورت یک مقاله PDF شده به روش زیر دریافت نموده و مطالعه فرمایید:

1-      بر «لینک» زیر کلیک راست نموده و open in New Window را برگزینید.

2-      در صفحه اینترنتی باز شده صبر نمایید تا جعبه ابزار Click here to start download ظاهر شود.

3-      این گزینه را برای دانلود یا دیدن متن مقاله PDF شده برگزینید.

 

لینک برای دریافت مقاله