X
تبلیغات
رایتل

بنیان اشتباه دیدگاه پورپیرار

«این مطالب، همه اشارات مقدماتی و کوچکی است بر سهل انگاری های بی شماری که در هجاخوانی و نیز نام گذاری حروف در خط میخی باستان صورت گرفته است، پیرایش این اشتباهات عدیده و بازخوانی این کتیبه ها، کاری موکول به آینده است.» (برآمدن هخامنشیان، صفحه 123)

آنچه که پورپیرار «سهل انگاری های بی شمار» می داند، همان تلاش پژوهشگران و خاورشناسان بود که در بخشهای گذشته به تفصیل درباره آنها بحث شد و ما با استدلال ثابت کردیم که آن تلاشها سهل انگاری نبوده و برعکس، توجیهات من درآوردی این شخص، نمایش سهل انگاری تمام عیار او در اختراع دروغ و مطالعه درباره ساختار زبان و خط پارسی باستان است.

موضوع مهم دیگر این است که این شخص دست به به اصطلاح تفسیر ساختار خط میخی پارسی باستان زده و همه تلاشهای آن خاورشناسان را مردود اعلام نموده است. پرسش اینجاست که اساساً‌ آن اسلاونژادان وحشی و بی هویت که به سادگی فریب یهودیان را خوردند و سراسر خاورمیانه و ملل ممتاز شرق میانه را به خاک و خون کشیدند، چه خطی برای نوشتن داشتند که این شخص به فکر تفسیر مجدد ساختار آن افتاده است!؟ اساساً‌ ساختار خط میخی که پیش از آنها توسط ایلامیان، اکدی ها، سومریان و... بکار برده می شد، چگونه به آنسوی دریای سیاه رسیده بود که داریوش سرکرده آن وحشی ها! تصمیم گرفت بدون هیچ فرصتی پس از غارت ملل ممتاز شرق میانه! سخنان خود را در سینه کوه بیستون و به آن خط ثبت کند!؟ چطور آن به اصطلاح وحشی ها دارای خطی پیشرفته آن هم از نوع الفبایی بودند!؟ چرا آن وحشی های اسلاونژاد که همه چیزشان از یهود مایه گرفته بود، خطشان عبری یا دارای نویسه هایی شبیه عبری نبود!؟

آیا خط آن به اصطلاح وحشی ها! ساختار هم داشت و آیا بومیان جنگلی آمازون، مغولها، بومیان آفریقا و ... که از آن به اصطلاح وحشی های اسلاوی بامرام تر بودند و جایی را هم به خاک و خون نکشیدند، دارای خطی پیشرفته بودند؟

درحقیقت اگر بخواهیم ادعاهای ناصر پورپیرار را درباره خط پارسی باستان و ساختار آن باور کنیم، باید «هخامنش» را «ه خَ م نِش» و «کوروش» را «کُ رُ ش» تلفظ کنیم!! گفتیم که این شخص چه در کتابها و چه در وبلاگ ناریا و... ترجمه کنونی متن سنگنبشته بیستون را «سند نظامی و غارت هخامنشیان» معرفی کرده است. ترجمه ای که با استناد به روش همان آوانگاری خاورشناسان و پژوهشگرانی که پورپیرار آنها را سهل انگار می نامد، صورت پذیرفته است. این شخص نمی گوید که اگر روش آن خاورشناسان اشتباه بوده است، چرا در کتابها و در وبلاگ ناریا به آن ترجمه استناد کرده و اینهمه دم از کشتار «ملل ممتاز شرق میانه» توسط داریوش می زند؟ آیا او که به راحتی می گوید آن خاورشناسان اشتباه کار بوده اند، خودش نباید یک زحمت بکشد و دوباره متون میخی را ترجمه کند؟ آیا او نباید بگوید که پس ترجمه درست این متون میخی چیست؟

شاید ترجمه ای که ناصر پورپیرار پس از بازخوانی دوباره این متون و مطالعه برروی آنها ارائه دهد، با ترجمه های کنونی بطور شگفت آوری متفاوت باشد! شاید «ه خَم نِش»، « کُرُش» و « دَری وُش» شخصیتهای دیگری بودند که ما تاکنون از هویت آنها بی خبر مانده ایم! شاید رویدادهای واقعی که در سینه سنگنبشته بیستون تاکنون پنهان مانده با آنچه که درباره سرکوب شورشهای «ملل ممتاز شرق میانه» توسط داریوش !! گفته می شود، متفاوت باشد. شاید آن ملل ممتاز «دَری وُش» را به سرزمین خود دعوت نموده و ملل ممتاز برای دَری وُش بزم و مراسم پایکوبی گرفته باشند که اشتباهاً خاورشناسان اینطور ترجمه کرده اند که داریوش شورشیان را سرکوب نموده است! دانستن تاریخ واقعی «ه خَم نِشان»!! منوط به ترجمه ای خواهد بود که انشاءالله پورپیرار پس از تلاش و مطالعه بسیار و تحمل رنج سفر به آثار باستانی و حتی صخره نوردی و آویزان شدن از کوهی مانند بیستون، در آینده ارائه خواهند داد!

البته پورپیرار در جایی از کتاب برآمدن هخامنشیان برای خالی نبودن عریضه، دست به یک تفسیر تاریخی زده است که آوردن آن برای تفریح هم که شده خالی از فایده نیست. درپاورقی صفحه 243 این کتاب، پس از آنکه او تلاش می کند عبارات خامی را که شیخ محمد مردوخ در کتاب «تاریخ مردوخ» درباره واژه «آر» و ارتباط آن با آتش و آتش پرستی ذکر کرده و این شخص آنها را معتبر دانسته و به آن استناد نموده! به اسلاو بودن هخامنشیان و اینکه آنها از سرزمینی سردسیر به خاورمیانه یورش آورده ند! ربط دهد، واژه «آریارمن» (نیای داریوش بزرگ) را به معنی «آتش انبوه»!! دانسته و می فرمایند:

«به همین ترتیب است نام ترکیبی «آرشام» پدربزرگ ادعایی داریوش، که با آتش بی ارتباط نیست و شاید بتوان به قرینه ای، «آتش دیرین» معنی کرد. چنان که معنی واقعی داریوش «دَریَ وش» نه چنان که پنداشته اند، «دارای هوش» [!!!] ، بل لقبی ترکیبی است به معنی «دریاسان» [!!!]...»

واقعاً که یاوه گویی هم دنیای خود را داشته و نیازمند مهارت است! اما پورپیرار در ادامه بحث بدون منطق خود درباره اشتباه دانستن رمز گشایی و سهل انگاری خاورشناسان در ترجمه متون میخی پارسی باستان، چنین نتیجه گیری می کند:

« خط میخی پارسی باستان، برای کاربرد روزانه سفارش داده نشده است. مثلاً ما از طریق این خط هرگز نخواهیم دانست که در زبان ایرانی باستان به درخت، نان یا عقاب چه می گفته اند و با این خط حتی نمی دانیم با زبان باستانی خود [!!] چه گونه احوال پرسی کنیم. لغت نامه خط میخی و زبان ایران باستان در حصار کاربرد کتیبه ها محدود است.» ( همان، صفحه 123)

پورپیرار در اینجا عبارت «زبان ایرانی باستان» و «زبان باستانی خود» را بکار برده است. اما در هیچ کجا تعریفی از این زبان ارائه نمی دهد. بعدها وقتی که صحبت از زبانهای گروه هندوایرانی به میان می آید و می گویند زبانهایی نظیر «اوستایی»، «مادی»، «پارسی»، «کردی»، «لری» و... در حیطه این گروه قرار می گیرند، سخت به این دیدگاه می تازد! زبان اوستایی جعلی است و ساخته دست نشاندگان یهود است!!! در مورد زبان مادی هنوز معلوم نیست که او چه می گوید! در جایی او منکر وجود مادها در تاریخ است چه برسد به زبان آنها! درباره زبان پارسی که نگویید چون حال ایشان به هم خواهد خورد! او بر این باور است که اصلاً قوم، ملیت و زبانی بنام پارسی یا فارسی وجود نداشته و این زبان جعلی و ساخته گروه شعوبیه (که پورپیرار آنها را دست نشانده یهودیان می داند) است!!! زبانهای کردی و لری و دیگر گویشهای ایرانی این سرزمین هم متعلق به اقوام مهاجر (نظیر یونانیان و رومیان!!) به این سرزمین در پس از پوریم است!! بنابراین هیچ سابقه ای در عهد پیش از پوریم ندارد!! در مورد دیگر زبانهای خانواده ایرانی هم وضع بدین گونه است. پس معلوم نیست منظور این شخص از «زبانهای ایرانی باستان» چیست و یا دراین باره چه اندیشه ای دارند؟

اما در اینجا که او فعلاً از عبارت «خط میخی پارسی باستان» یا «خط میخی باستان» استفاده می کند و به موضوع «خط» متمرکز شده است، براین باور است که این خط برای کاربرد روزانه سفارش داده نشده است. پورپیرار در صفحه 124 هم به عدم کاربرد روزانه خط پارسی باستان توسط مردم عادی اشاره نموده و آنرا یک کمبود اساسی دانسته و تلاش دارد به اصالت این خط و فرهنگ ایران باستان بتازد!

«این خطی است که برای سرگرمی و تسکین داریوش ساخته اند. نه خطی برای زندگی و زبان روزمره مردم و نه برای توسعه فرهنگ ملی» (همان، صفحه 124)

اما پورپیرار از یک نکته غافل است. ایشان پاسخ نمی دهند که تاکنون که متون کهن مربوط به خطوط میخی گوناگون نظیر «سومری»، «اکدی»، «اوگاریت» و «ایلامی» شناخته شده اند، کدام یک از آنها خطی برای «زندگی و زبان روزمره مردم» بوده است؟ کدامیک از این خطوط در میان مردم عادی تمدنهای کهن خاورمیانه رواج داشته است؟

اینکه خط میخی پارسی باستان خطی برای «زندگی و زبان روزمره مردم» نباشد، امری کاملاً طبیعی و بدون ایراد است! نمی دانیم چرا پورپیرار بطور کلی به ساختار خطوط میخی (چه پارسی باستان، چه ایلامی، چه اکدی و...) عمداً دقت نکرده و از میان انواع گوناگون خطوط میخی رایج در خاور نزدیک باستان، تنها خط پارسی باستان را نشانه گرفته و آنرا متهم می کند؟!

این گروه از خطوط کهن همانطور که از عنوانشان پیداست، «میخی» بودند. یعنی برای نوشتن باید برروی سنگ یا گل حکاکی شده یا برروی دیوارهای لعابدار نقاشی می شدند. امکان نداشت با این خط بر روی کاغذ یا پوست، متنی را نوشت. کاربرد این گروه از خطوط برای مردم عادی به هیچ وجه به صرفه نبود. آیا برای یک کشاورز روزگار باستان که در خاورنزدیک می زیست یا حتی یک شهرنشین و به طور کلی یکی از همان مردم عادی امکان داشت که همیشه و در هرلحظه یک قلم و چکش و یک تخته سنگ یا قالب گلی خیس در دستش بگیرد و برای اینکه بتواند یک متن کوتاه مربوط به «احوالپرسی ساده» را ثبت کند، ساعتها با قلم و چکش به آن تخته سنگ بکوبد و نوشته اش را حک نماید؟ یا با قلم بر روی یک لوح گلی نوشته اش را حک کرده سپس آنرا در کوره یا تنور خشک نموده و آنرا برای شخص دیگر ارسال نماید؟ اصولاً چند درصد از مردم عادی روزگار باستان، خواندن و نوشتن می دانستند و به دانستن خط میخی نیازمند بودند؟

آیا مردم عادی می توانستند جهت ثبت و نگهداری نوشته های روزانه خود، انباری پر از لوح سنگی یا خشت های گلی را در منزلشان تهیه کنند تا مثلاً امورات روزانه خود مثلاً «نان خوردن» یا «شکارعقاب» را به خط میخی بنویسند؟

اصولاً متون میخی در سراسر خاورمیانه باستان مربوط به ثبت بیانیه های حکومتی در سینه کوهها یا لوحه های گلی، متون مقدس مذهبی در معابد و پرستشگاهها، سالنامه های دولتی، آرشیو یا کتابخانه های سلطنتی و بطور کلی در حیطه و انحصار حکومتهای باستانی این منطقه و طبقه روحانیان و کاهنین بوده است. به همین دلیل است که با سقوط امپراتوری هخامنشی توسط اسکندر مقدونی، کاربرد خط میخی پارسی باستان نیز از میان رفت و حتی پس از آن دیگر کسی نتوانست آن متون را بخواند تا اینکه در سده های اخیر این خط و همچنین خطوط دیگر میخی رمزگشایی شد.

اما پورپیرار در نقل قول نخست این بخش می گوید که لغت نامه خط میخی و «زبان» پارسی باستان در حصار سنگنوشته ها محصور است. یعنی می خواهد بگوید که اگر حدود 600 واژه از خواندن متون میخی پارسی باستان بازخوانی و کشف شده است، یعنی «زبان» پارسی باستان همین تعداد واژه را داشته و به فرمان داریوش همین تعداد واژه را در دل سنگنوشته های میخی جای داده اند!!!

باز هم باور نکردنی است که پورپیرار واقعاً درباره زبان پارسی باستان چنین اندیشیده باشد و به همان نتیجه کلی می رسیم. این شخص از درک تفاوت میان دو مقوله «خط» و «زبان» عاجز است! زبان امری مفهومی است و خط قرار داری. خط را می توان اختراع کرد اما در فرهنگ، اندیشه و زندگی مردم عادی نمی توان واژه اختراع نموده و آنرا به سرعت رواج داد . زبانهای گوناگون را می توان با انواع خطوط گوناگون ثبت کرد و این انواع خطوط می توانند یک پیام یا اندیشه ای را مربوط به یک زبان خاص انتقال دهند.

اینکه امروزه چند سنگنبشته معدود به خط میخی پارسی باستان در گوشه و کنار خاورمیانه کشف شده است، دلیل آن نیست که زبان پارسی زبانی دارای واژه های معدود بوده و در آن مثلاً برای «نان»، «عقاب» و ... واژه ای وجود نداشته است. اتفاقاً نان، خوراک غالب مردم خاورمیانه از جمله ایران باستان بوده و درفش های سپاه هخامنشی، مزین به نقش عقاب بوده است. پیشتر نیز به پیوند دیرین زبانهای ایرانی و زبانهای هندوآریایی (سانسکریت) اشاره نمودیم و گفتیم که این زبانهای دارای سرچشمه دیرین زبانی بنام هندو اروپایی هستند که شاخه های آن از اروپا تا فلات ایران و هند گسترده است. بنابراین آن ایرانیان باستان به خوبی برای «نان» و «عقاب» واژه داشتند و تاریخ ثابت کرده است که بدون وجود یک زبان گسترده و غنی امکان برپایی یک کشور قدرتمند و امپراتوری پهناور (نظیر ایران هخامنشی) وجود نداشته و ندارد!

پورپیرار در ادامه مطالب خود درباره واژه خود بافته «اُرمَزدَ» و برای توجیه دیدگاه خود در رابطه با ثبت این واژه (و نه اهورامزدا) به دلایلی عجیب و به اصطلاح مرتبط با زبانشناسی متوسل می شود. او می گوید:

«جزء اول این ترکیب ] یعنی «اُر»[ از واژه های شناخته شده و بسیار مصطلح غرب ایران کهن و بین النهرین و به معنی «شهر و سرزمین» است. نه فقط این کلمه را با پسوندهای مختلف برمناطق جغرافیایی و شهرهای متعددی چون «(ارشلیم=اورشلیم، شهر آشنایی و سلامت»، «ارمیه=اورمیه، شهر و سرزمین پرآب»، «ارامان=اورامان، شهر امنیت»، «اربیل=اوربیل، شهری درمیان کوهها» پیدا می کنیم، بل همین واژه را بر ابتدای لااقل بیست شهرو خطه دیگر می یابیم که اینک معنی آن پسوندها بر این نگارنده چندان معلوم نیست [!!]: اورشنو(ارمنستان)، اوریدو، اوراش، اورکیش، اورتنا، اوریکاتو، اوریاکی، اوراندوش، اوربیلوم، اورزبابه، اورنانشه، اورغو، اورکاگینه، اورارتو، اورها، اوریدو، اریحا، ارزانا و بسیاری نامهای دیگر که تمامی آنها به شهرها و مناطق و سرزمین های جغرافیایی اشاره دارد. شهر و سرزمین «اُر=اور» در بین النهرین جنوبی و به نقل تورات، محل تولد ابراهیم نبی، از معروف ترین آن ها است. در زبان و فرهنگ های بابلی و آشوری «اُر، Ur» و «اُری، Uri» به معنای مطلق شهر و یا یک شهر است.» (برآمدن هخامنشیان، صفحه 125)

اینها توجیهاتی است که پورپیرار برای توجیه رواج جزء نخست «اُرمَزدَ» (یعنی اُر) آورده است. در نگاه نخست هرکس که با تاریخ باستانی خاورنزدیک آشنایی ندارد، هنگامی که این عبارات را بخواند از اطلاعات نگارنده آن در شگفت می شود! اما از دیدگاه یک پژوهشگر تاریخ و همچنین یک زبانشناس، در این عبارات نوعی سفسطه گری و حتی شیادی نهفته است! چرا که این شخص عمداً واژه «اور(Ur)» را معادل با «اُر» دانسته که بگوید مثلاً «اورشلیم» برابر با «اُرشلیم»(!!) بوده و واژه «اُر» در منطقه غرب ایران کهن بسیار مصطلح بوده که هنوز آثار آن دیده می شود و حتماً این عبارت را یهودیان در این منطقه رواج داده اند!!!

بنابراین جزء نخست واژه های «اُرمیه» و «اُرامان» از همان «اُر» (یعنی شهر) تشکیل شده است. در ادامه به بحث درباره ریشه صحیح این جزء نخست که پورپیرار آنرا «بابلی و آشوری» می داند خواهیم پرداخت. اما در اینجا ذکر این نکته ضروری است که به باور بسیاری از زبانشناسان واژه «اورمیه» از دو جزء «اُو» +«رَمیه» تشکیل شده است. جزء نخست، همان تغییر گویش واژه «آب» است که در زبانهای محلی (بویژه کردی) مصطلح بوده و جزء دوم آن هم ریشه با واژه «آرام» و به معنی «آرام گرفته» است. این واژه ایرانی برروی هم به معنی «آب آرام گرفته» بوده و اشاره به دریاچه مشهور شمال غرب ایران (دریاچه اورمیه) دارد. در اینجا تاکید می کنیم برخی از توجیهات درباره آشوری بودن این واژه فاقد اعتبار است.

واژه «هورامان» نیز واژه ای ایرانی و کهن است. هورامان منطقه کوهستانی واقع در غرب ایران ( شمال غرب استان کرمانشاه، جنوب غرب استان کردستان و بخشی از شرق کردستان عراق) است. اهالی این خطه به زبانی سخن می گویند که یکی از شاخه های زبان کردی بوده و دیرینگی و پیوند آن با زبانهای باستانی ایرانی (بویژه اوستایی) بسیار آشکار است. هنوز بسیاری از واژه های کهن ایرانی باستان (مانند ویر:یاد (شاهنامه فردوسی)، وَر: خُوَر(خورشید)، چَ: هچا (از، در سنگنبشته های هخامنشی)، تون: سنگ (هم ریشه با واژه stone)، بیم:بوم(زمین)، آوُر: آتش و...) در دل این زبان ناشناخته نگاهداری می شوند. مردم این ناحیه با حفظ بسیاری از آداب و رسوم کهن ایرانی به درستی منطقه خود را «هورامان» می نامند و متاسفانه اصطلاح «اورامان» به غلط در زبان فارسی کنونی رایج شده است. اما معنی واژه «هورامان» چیست؟

اگر توجیهی را که ناصر پورپیرار برای واژه «اُرامان» آورده (یعنی شهر امنیت) برای یکی از اهالی این خطه بیان کنیم، سخت خواهد خندید! در حقیقت پورپیرار بدون هیچ مطالعه ای و با کمال شتابزدگی، تنها برای توجیه واژه مورد نظر خود و به دلیل شباهت ظاهری جزء دوم اُرامان (یعنی «امان») با واژه «امنیت» این تفسیر خنده دار را مطرح نموده است!

درباره این واژه دو دیدگاه وجود دارد که می توان برروی هردو دیدگاه پ‍ژوهش نمود. در دیدگاه نخست این واژه مرکب از دو واژه «هورا+مان» بوده که جزء نخست آن همان «اهورا» و جزء دوم آن «مان» به معنی خانه است که در زبان پارسی باستان و اوستایی نیز دیده شده است. این عبارت برروی هم به معنی «خانه اهورایی» و اشاره به دیرینگی فرهنگ و سنتهای اهالی کرد این خطه از کشور و پیوند آنها با آداب و رسوم ایران باستان است.

در دیدگاه دوم این واژه مرکب از دو جزء «هُور» + «آمان» است. جزء نخست این واژه در گویش کردی هورامی همان واژه پارسی «ابر» بوده و جزء دوم آن فعل ماضی نقلی اول شخص مفرد از مصدر «آمِی (به معنی آمدن)» است. در این دیدگاه واژه هورامان با الهام از طبیعت کوهستانی و پرآب خطه مورد نظر به معنی «سرزمین برآمده از ابر» می باشد.

بنابراین توجیهات و تفسیرهایی که ناصر پورپیرار در ارتباط با رواج واژه «اُر» در غرب ایران کهن آورده است، بی اعتبار است. نمی دانیم که چطور مردم غرب کشور که زبانشان کردی و از خانواده ایرانی و دارای آداب و رسوم ایرانی هستند، چطور نام خطه و محل زندگیشان با اُر آمیخته شده است. یادآور می شویم که نام « اَربیل» (و نه اُربیل) که در شمال عراق امروزی واقع است، در متون اکدی (بابلی)، به صورت «(alu)-Ar-ba-il» ثبت شده و معلوم نیست که پورپیرار چگونه جزء اول آنرا به «اُر» ارتباط داده است.

اکنون با توجه به اسناد و مدارک موثق، به این نکته بپردازیم که در بین النهرین باستان درباره «شهر» چه واژه هایی را به کار می بردند.

اگر به مدارک سومری (متعلق به هزاره سوم، چهارم و پنجم پ.م) نظری بیاندازیم، می بینیم که سومریان در متون خود، هنگامی که به شهری اشاره می کردند. از واژه « اورو (Uru)» بعنوان پیشوند استفاده می نمودند. ضمناً آنها پس از ذکر نام آن شهر، بلافاصله عبارت «کی (Ki)» را به کار می بردند. عبارتهای «اورو» و «کی» در متون میخی سومری به صورتهای زیر نوشته می شدند:

(علامت شماره 1) Uru :

(علامت شماره 2) Ki :

مثلاً هنگامیکه آنها می خواستند به شهر «اِریدو» (و نه اٌریدو) اشاره کنند آنرا بدین شکل نمایش می دادند:

که آوانگاری آن بدین صورت بود:    URU nun KI

بعدها هنگامیکه اقوام سامی ساکن بین النهرین (نظیر اکدی) در هزاره سوم پ.م خط میخی سومری را اقتباس نمودند، از علامتهای این خط برای نوشتن متون خود استفاده نموده و بسیاری از آن علائم را به عنوان «logogram» یا «واژه نگار» به کار بردند. آنها هنگام استفاده از اندیشه نگار، به اینکه این علائم در زبان سومری چگونه تلفظ می شده توجه نداشته و تنها مفهوم آن علامت را به کار می بردند. مثلاً اکدی ها در هنگام اشاره به یک شهر خاص از علامت شماره (1) بعنوان علامت تعریف استفاده نموده و هنگام خواندن متن مورد نظر و با دیدن آن علامت می فهمیدند که در متن، به شهری اشاره شده است و دقیقاً متناظر با شیوه نگارش سومری ها، پس از این علامت نام شهر(به زبان اکدی) نوشته می شد.

با گذشت زمان و هنگامیکه اقوام سامی در بین النهرین قدرت سیاسی این منطقه را بدست گرفتند، یاد و خاطره تمدن غیر سامی سومری در اذهان آنها رو به فراموشی رفت و تنها جنبه های مختلف تمدن سومری (مانند خط میخی) توسط سامیان اقتباس شد. بنابراین سامیان نمی دانستند که سومریان به شهر «اورو (Uru)» می گفتند و تنها علامت میخی سومری آنرا بکارمی بردند. در حقیقت استفاده از واژه هایی مانند اورو در زبان های اکدی متروک شده و تنها برخی از نامهای خاص سومری (بویژه نام شهرها) از روزگار حیات تمدن سومر برجای مانده بود که اکدی ها معنی آنرا نمی دانستند. مثالهایی که ناصر پورپیرار در صفحه 125 آورده است (نظیر اوراش، اورکیش و...) نامهایی متعلق به آن دوران می باشند.

واژه اورو در تمدن دیرین سومر و بویژه در جنوب عراق امروزی کاربرد داشته و پس از اینکه حضرت ابراهیم نبی(ع) در هزاره سوم پ.م به اتفاق خانواده و اهلش از زادگاهش «اور (Ur)» در جنوب عراق به فلسطین مهاجرت نمود، در حقیقت واژه اور هم به سرزمین فلسطین راه یافته و از آن پس در زبان عبری رایج شده و این واژه در نام «اورشلیم» نمایان است.

بنابراین برخلاف آنچه که پورپیرار ادعا می کند، واژه Uru واژه ای اکدی (بابلی و آشوری) نیست و اکدیان معنی آنرا هم نمی دانستند. در زبان اکدی به شهر «alu» می گفتند و بابلی ها و آشوریها در متون میخی بادیدن همان علامت میخی شماره (1) آنرا alu می خواندند.

پورپیرار در پاورقی صفحه 125 درباره اُر می نویسد:

«در متن های بابلی، از جمله گل نبشته کوروش، برابتدای نام شهرها و سرزمین ها «ار» افزوده اند: «ار انشان، سطر 11»، «ارشوکا، سطر15» ...»

او نمی گوید که این کار را همان خاورشناسان به اصطلاح سهل انگار انجام داده اند و شگفتا که او به متن میخی اصلی و نویسه های این نوشته ها بی اعتنا است.

باز یادآور می شویم که خاورشناسان و زبانشناسان هنگامیکه می خواهند واژه نگارها را برگردان نمایند و در برگردان و آوانگاری نویسه های میخی وجود این واژه نگارها را نشان دهند، آوانگاری سومری آن واژه نگارها را با حروف بزرگ انگلیسی نشان می دهند که نمایانگر آن است که نویسه میخی مربوط به این ترجمه یک واژه نگار است. مثلاً‌ در متن های اکدی و در برگردان واژه نگار برای «شاه» آنرا با حروف بزرگ انگلیسی LUGAL و کشورها را (که باز به صورت واژه نگار ثبت شده است) را KURKUR ثبت می کنند که آوانگاری این دو واژه سومری است. برای درک بهتر این سخن در اینجا متن زیر که برگردان سطر 11 استوانه کوروش بزرگ است آورده می شود و خوانندگان محترم می توانند واژه نگارها را در متن زیر تشخیص دهند:

iš-te-'e-e-ma ma-al-ki i-šá-ru bi-bil ŠÀ-bi-ša it-ta-ma-ah qa-tu-uš-šu mKu-ra-áš LUGAL URU an-ša-an it-ta-bi ni-bi-it-su a-na ma-li-ku-tì kul-la-ta nap-har iz-zak-ra šu-/um-šú

 در متن بالا نویسه میخی LUGAL (شاه ) واژه نگار است. اما نویسه میخی که ناصر پورپیرار از آن سخن می گوید (یعنی URU) هم واژه نگار است و آن خاورشناسان سهل انگار در برگردان انگلیسی و صرفاً‌ برای نشان داند واژه نگار بودن آنرا به این شکل نگارده اند. اما به صورت دیگر برگردان همین سطر 11 توسط همان خاورشناسان که بر آوانگاری اکدی تاکید داشته و یعنی متن را آنطور که اکدی ها (و نه سومری ها) می خواندند، توجه فرمایید:

iŠ-te-'-e-ma ma-al-ki i- Ša-ru bi-bil lib-bi Šá it-ta-ma-a h qa-tu-uŠ-Šú m Ku-ra-aŠ Šar ali An- Šá-an it-ta-bi ni-bi-it-su a-na ma-li-ku-tim kul-la-ta nap- h ar iz-zak-ra Šú-[ma- Š u]

مقایسه دو آوانگاری نشان می دهد که آوانگاری دوم، برمبنای برگردان اکدی و پرهیز از نمایش واژه نگار می باشد. در این آوانگاری همان واژه شاه به صورت اکدی (و نه سومری) یعنی Šar بوده همچنین آوانگاری اکدی نویسه هایی که ترجمه آن «شهر» می باشد، ali (همان alu) است. ضمناً معنی این بند از استوانه کوروش بزرگ بدین شرح است:

«او در میان کشورها به دنبال فرمانروایی دادگر به جستجو پرداخت. به جستجوی شاهی خوب که او را یاری دهد. آنگاه او «کورش» پادشاه «اَنْـشان» را با نام برخواند. او کوروش را به سروری همه جهان گماشت.»

آری این بخشی از دست و پا زدن های این شخص درباره ساختار خط میخی و واژه اهورامزدا بود که ما پاسخ خود را به آن دادیم و به راستی این میهن ستیزی چگونه و با چه تناقض گویی و بی سوادی انجام می شود! در مقاله های بالا ما برروی سنگنبشته بیستون متمرکز شدیم . زیرا او همیشه این سنگنبشته را به پیراهن عثمان تبدیل نموده است. شاید مطالعه برروی سنگنبشته های دیگر هخامنشیان بویژه متن کوچک کوروش بزرگ در پاسارگاد به راحتی ساختار هجایی خط میخی پارسی باستان را به نمایش گزارده و بتوان با آوردن آن این امر را ثابت نمود. اما به رغم پیچیدگی متن سنگنبشته بیستون، ترجیح دادیم برنام های خاص و واژه هایی که آوانگاری آنها به روشنی مشخص شده است، مطالعه نماییم.

تاریخ ایران تاریخی پرفراز و نشیب بوده و ایرانیان در تاریخ سازنده های الگوهای تمدن بشری بودند که دگرگونی در ساختار خط میخی و پدید آوردن خطی ویژه برای ثبت زبان پارسی باستان، یکی از نوآوری های آنان بوده است.

مراجع:

1-      تاملی در بنیان تاریخ ایران؛ دوازده قرن سکوت؛ کتاب اول: برآمدن هخامنشیان – ناصر پورپیرار ، انتشارات کارنگ، تیرماه 1381

2-      تاملی در بنیان تاریخ ایران؛ پلی بر گذشته؛ کتاب دوم: برآمدن اسلام - ناصر پورپیرار ، انتشارات کارنگ، تیرماه 1381

3-      راهنمای زبان فارسی باستان (دستور زبان، گزیده متون، واژه نامه)  - دکتر چنگیز مولایی، نشر مهرنامگ، زمستان 1384

4-      راهنمای زبانهای ایرانی، جلد اول زبانهای ایرانی باستان و ایرانی میانی- ویراستار: رودیگر اشمیت، انتشارات ققنوس، چاپ اول 1382

5-      کتیبه های هخامنشی (خط میخی پارسی باستان)، رضا مرادی غیاث آبادی، انتشارات نوید شیراز، چاپ دوم، 1383

6-      راهنمای کتیبه های ایرانی میانه (پهلوی-پارتی)، سعید عریان، انتشارات سازمان میراث فرهنگی کشور، چاپ اول 1382

7-      از زبان داریوش – پروفسور هاید ماری کخ، مترجم: دکتر پرویز رجبی، نشر کارنگ، چاپ دوم 1376

8-      زردشتیان (باورها و آداب دینی آنها)- مری بویس، ترجمه: عسکر بهرامی، انتشارات ققنوس، 1381

9-      ایران باستان- حسن پیرنیا (مشیرالدوله سابق)، جلد اول، دنیای کتاب، چاپ چهارم 1369

10-   دانشنامه مزدیسنا (واژه نامه توضیحی آیین زرتشت)- دکتر جهانگیر اوشیدری، نشر مرکز، چاپ اول 1371

11-   پژوهشهای روزگار نخست؛ (pajooheshkeyvanbaazkhaani.pdf)؛  www.azargoshnasp.net

12-       The sculptures and inscription of Darius the great on the rock of Behistun in Persia- a new collation of the Persian, Susian, and Babylonian texts, with English translation, etc. with illustration- Printed by order of the trustees, London, 1907

13-   http://www.sron.nl/~jheise/akkadian/

14-   www.cais-soas.com/CAIS/History/hakhamaneshian/Cyrus-the-great/cyrus_cylinder_complete.htm

15-   Aesir-Asura correspondence - Wikipedia, the free encyclopedia.mht

16-   Ahura - Wikipedia, the free encyclopedia.mht

17-   Asura - Wikipedia, the free encyclopedia.mht

18-   Indo-European languages - Wikipedia, the free encyclopedia.mht

19-   Proto-Indo-Iranian language - Wikipedia, the free encyclopedia.mht