افسونگری Close
تبلیغات در بلاگ اسکای

ریشه های پیدایش نگاره دایره بالدار (جستار پنجم)

اکنون به داستانهای رزمی مصریان که با پادشاهی فرعونها در مصر پیوند داشتند می پردازیم. پیشتر در دو جستار پیشین داستانهای خورشید و باورهای مصریان کهن را درباره آن آورده گفتیم که گردش شبانه قایق خورشید با نبرد روشنایی با تاریکی پیوسته بود. اما سرانجام جستارهای پیشین، رسیدن به هوروس خدای مصری آسمان بود که او نیز در گردش شبانه خورشید و نبرد با تاریکی ها همراه خورشید بود. گفتیم که فرعونها خود را «هوروس» یا «هوروس زرین» می نامیدند و در نوشته های هیروگلیف نگاره «شاهین زرین» همان واژه نگار برای فرعون بود. سرانجام یگانگی باورهای «آسمان»، «شاهین» و «خورشید»، یگانگی هوروس با «را» خدای خورشید (را-هراختی) بود و نیز پیدایش نگاره «دایره بالدار» در مصر.

در آغاز دومین دوره «پادشاهی میانه» (1800 پ.م) هیکسوسها از آسیا به مصر تاختند و در سده 17 پ.م فرمانروایی بر دلتای نیل و نیز مصر پایین را بدست آوردند. آنها 108 سال بر نیمه شمالی مصر فرمانروایی کرده و سرانجام بدست یکی از فرعونهای مصر بالا بنام «اهموس یکم» (Ahmose I) از مصر بیرون رانده شدند. چنین دورانی که بیگانگانی از آسیا بر مصر تاخته و سرانجام بدست یکی از فرعونهایی که در مصر بالا و در شهر «تب» (Thebes) فرمانروایی کرده و پس از آن «پادشاهی نوین» را با یگانگی مصر بالا و مصر پایین آغاز کرده بودند، از سوی زمامداران شهر تب دورانی سیاه و پرآشوب خوانده شده و در همه جا برای بدست آوردن مشروعیت خود، آنرا دوران فرمانروایی تاریکی و بدی و پادشاهی خود را فرمانروایی نماینده خورشید و روشنایی می خواندند.

نام «هیکسوس» (Hyksos) از واژه مصری heqa khasewet (فرمانروایان بیگانه) نوشته شده به دبیره هیروگلیف برگرفته شده که خود نمایانگر بیگانه نامیدن آنها از سوی مصریان پسین است. مصریان در نوشته های خود خود آنها را «یورشگران غیرمصری» می نامیدند. پس از راندن هیکسوسها همه نشانه های برجای مانده از فرمانروایی آنها را برچیدند و از آنجا که تاریخ و سرگذشت یورش هیکسوسها پسان تر بدست مصریان پیروز که سرچشمه آنها از شهر تب بود نگاشته شد، آشکار بود که آنها هیکسوسها را نماینده بدی و تاریکی خوانده و روزگار فرمانروایی آنها را روزگار ویرانی و تاراج مصر بخوانند. پس چنین بود که خدای جنگجوی هیکسوسها یعنی «ست» (Seth) خدای تاریکی، نابودی و بدی خوانده شده و از سوی دیگر «هوروس» هم آورد او خدای روشنایی، نیکی و آبادانی مصر. چنین بود که با برآمدن پادشاهی نوین اسطوره های رزمی هوروس و پهلوانی های او و نیز دیگر داستانهای در پیوند با او برجسته گشته و نماد «دایره بالدار» که نمادی دیرین بود،‌ اینبار با شکوه بسیار برکاخها، پرستشگاهها، ستونهای سنگی و مهرهای مصری به نمایش درآمد.

چنین برداشتهایی از رویدادهایی چون راندن هیکسوسها و برآمدن یک فرمانروایی توانمند را می توان درمیان مردمان دیگر بویژه ایرانیان باستان دید. نزد مردم یک کشور، در روزگار کهن یورش دشمنان بیگانه و کشتار مردم بدست آنها یورش و چیرگی تاریکی و بدی پنداشته شده و راندن آنها از سرزمین و برآمدن یک پادشاهی نیرومند از میان آن مردم، پیروزی روشنایی و نیکی.

اسطوره چیرگی هزارساله ضحاک تازی و سرانجام برافتادن او بدست فریدون ایرانی آشکارا چیرگی ویرانی و تاریکی و سپس پیروزی روشنایی برآن بود. نبردهای دیرهنگام یورش و چیرگی افراسیاب بر این سرزمین، کشتن سیاوش جانشین شایسته پادشاهی ایران، کین خواهی کیخسرو فرزند او، پیروزی ایرانیان سپس راندن آنها و کشتن افراسیاب، همگی سرچشمه ای چنین داشتند.

از یاد نبریم که موبدان زرتشتی یورش اسکندر مقدونی به این سرزمین را با یورش نیروهای اهریمنی به این سرزمین و چیرگی تاریکی پیوسته دانسته او را «گجسته»‌ نامیدند. او سوزاننده اوستا بود، موبدان را کشت و این سرزمین را تاراج کرد. پسان تر که ساسانیان خود را جانشین شاهان پارس خواندند، خود را کین خواه آن ایرانیان کشته شده بدست مقدونیان و یونانیان خوانده سپس خود را از نژاد کیانی نامیده پادشاهی نیرومند خود را در پیوند با پادشاهی اسطوره ای این سرزمین و نبرد با  اهریمن و تاریکی خواندند. نبردهای ایرانیان و رومیان نبرد اهورامزدا و اهریمن بود، ایران سرزمین اهورایی و روشنایی و بیرون ایران «انیران» و تاریکی!

پس نزد مردم مصر برآمدن پادشاهی نوین آنهم پادشاهی نیرومندی که مرزهایش تا شمال لبنان کنونی و غرب سوریه گسترده بود، چیزی جز پیروزی روشنایی و خورشید نبود. هوروس نماد این روشنایی و برهمین پایه بود که اسطوره های در پیوند با او برجسته گشت و نام او در همه مصر و نیز بیرون مصر زبانزد مردم شد.

هوروس جانشین شایسته «ازیریس» (Osiris) پادشاه اسطوره ای مصر بود که به باور مصریان در روزگاری دیرین بر سرزمین مصر پادشاهی می کرد. در روزگار او مصر بالا و مصر پایین یگانه بود و آباد و مردم آن سرزمین خوشبخت. اما پسان تر «ست» نماد بدی و تاریکی او را کشت و برجایش نشست. سرانجام پسر ازیریس که جوانی توانمند شده بود، با ست جنگید و پس از چند نبرد بر او پیروز شده خود بر تخت پادشاهی مصر نشست. چنین داستانی که دارای سرچشمه های کهن بود، پس از برآمدن پادشاهی نوین برجسته گشت و چنان پایدار و زبانزد مردم بود که هنگام فرمانروایی ایرانیان بر مصر هنوز پیوسته از آن سخن گفته شده و حتی پسان تر یونانیان نیز در نوشته های کلاسیک خود آنها را آوردند.

اسطوره هایی که سرانجام آن به پیروزی هوروس بر ست پایان می رسد، به داستان ازیریس و همسرش «ایزیس» پرداخته سپس به پیدایش هوروس و جنگ او با ست می پردازند. این اسطوره ها به داستان «ازیریس و ایزیس»، «اسطوره زایش هوروس پسر ازیریس و ایزیس»، «اسطوره ازیریس»، «اسطوره مرگ و رستاخیز هوروس» و... نامور گشته اند. پراکندگی و گوناگونی این داستانها نشان از نامداری سرچشمه این داستانها و تلاش گسترده برای پراکندن این داستانها از سوی زمامداران و نیز کاهنان مصری داشت.

داستان ازیریس و ایزیس دستاورد باورهای اسطوره ای در پیوند با خدایان 9 گانه شهر یونو (هلیوپولیس) و باورهای در پیوند با خدایان 8 گانه شهر خمنو (هرموپولیس) در آغاز پادشاهی میانه (2375-1800 پ.م) در مصر بود. در شهر یونو ازیریس همسر ایزیس و برادر ست بود همگی فرزندان «گب» (Geb) خدای زمین و «نوت» (Nut) ایزدبانوی آسمان و نوادگان «آتوم» (Atum) بودند. اما در شهر خمنو هوروس خدای آسمان فرزند «هاتور» (Hathor) ایزدبانوی راه شیری بود. پس از راه یابی «را» خدای خورشید به شهر یونو دیگر خدایان شرکی شهر خمنو نیز با خدایان شرکی شهر یونو درآمیخته هاتور مادر هوروس با ایزیس خواهر و همسر ازیریس یکسان پنداشته شد. بدین سان ازیریس پدر هوروس خوانده شده و نیز ایزیس مادر او. دستاور این درآمیختگی پیدایش اسطوره ای شد که پسان تر نامدارترین اسطوره مصریان شده و مردمان دیگر چون یونانیان و نیز دیگر اروپاییان نیز آنرا شنیدند.

مصریان برپایه پندارهای خورشیدی شهر یونو براین باور بودند که ازیریس فرزند گب خدای زمین و نوت ایزدبانوی آسمان و همچنین برادر و شوهر ایزیس ایزدبانوی تخت و زندگی بود. او در نزدیکی «روزتا» (رشید) نزدیک شهر «ممفیس» زاده شد که مصریان آنرا «دهانه گذرگاهها» خوانده و این نام با اسطوره رفتن ازیریس به جهان زیرین در پیوند بود. از آنجا که او فرزند گب و نیز شوهر ایزیس بود و به باور مصریان ایزیس در روزگاری دیرین «نام پنهان» را از «را» گرفته بود، پس ازیریس جانشین شایسته خورشید در سرزمین مصر و پادشاه آن سرزمین بود.

روزگار پادشاهی ازیریس بر سرزمین مصر در چند سرچشمه آورده شده است. به نوشته پلوتارک (46-120 م) در داستان ازیریس و ایزیس، ازیریس در هنگام پادشاهیش تلاش کرد مصریان را شهرنشین (متمدن) ساخته و به آنها هنر کشاورزی آموخت. او بود که مردم را سامان داد و داد و قانون را برپا نمود. به مردم فرمان داد خدایان را پرستش کنند و آرامش و آبادانی و پیشرفت را به سرزمین مصر داد. نیز او برآن شد که به دیگر مردمان نیز شهروندی و پیشرفت در زندگی را بیاموزد. پس روزگار پادشاهی ازیریس روزگار شادی و خوشبختی مصریان و آبادانی مصر بود.

ازیریس و ایزیس در پاپیروس انی (Ani)

نوشته های پلوتارک را سرچشمه هایی به دبیره هیروگلیف در خود مصر بازتاب می دهند. ستون یادبود «آمن موس» (Amenmose) که  اینک در موزه لوور پاریس نگاهداری می شود، در 1400 پ.م آشکارا از آبادانی و پیشرفت سرزمین مصر در روزگار ازیریس سخن می گوید. در این ستون سنگی ازیریس آورنده خوشبختی و فراوانی برای مصریان، نگاهدارنده آبهای سرگردان «نو» (Nu)، آورنده بادهای دلنواز شمالی، بالنده گیاهان و ستارگان، دارنده چوبدستی (عصا) و تازیانه پادشاهی و دارنده تاج «پردار» بزرگ (تاج فرعونها) خوانده شده است.

«درود بر تو ای Wesir ]ازیریس[ ... نخستین جاودانگی، با خوشبختی بسیار در جایگاه مقدس، ...، او به سرزمین خوراک داد، بهترین در میان خدایان 9 گانه بود، نیرومندترین روان در میان خدایان، از اوست که نو آبهای خود را نگاه داشت، از اوست که باد شمالی بالای رودخانه وزید، هوا گرایش داشت که از بینی او بوزد، پس دل او آرامش را دریافت. با خواست او گیاهان سبز بالیدند و برای او زمین بخشش خود را داد، آسمان و ستارگان از او فرمانبرداری کردند، از برای او دروازه های بزرگ آسمان باز شدند، او دریافت کننده ستایش از آسمانهای نیمروز و پرستش شده در آسمان شمالی بود. ستارگانی که به دور ستاره قطبی می گشتند، در فرمانش بودند و جایگاهش ستارگان خستگی ناپذیر بود و او با آرامش با چوبدستی که دردست داشت پیش می رفت ... آنهایی که در جهان زیرین بودند، زمین را بوسیدند و آنهایی که در بیابان، او را کرنش کردند. نیاکان هنگامیکه او را می دیدند شادی می کردند. آنهاییکه فراتر بودند در ترس او بودند. دو سرزمین ]مصر بالا و مصر پایین[ با یکدیگر یگانه شدند ... او پادشاهی را از گب بدست آورد ... او ]گب[ پادشاهیش را برای راهنمایی جهان به آینده ای خوشبخت به ازیریس بخشید. او سرزمین خود را به او داد. آبهای آن، هوای آن، گیاهان آن، چراگاههای آن و همه آفریدگان آن، همه روندگان آن، همه پرندگان آن، همه کسانیکه آتشین هستند، خزندگان و جنبندگان آن، همه بیابانهای سرکش و همه چیز به پسر نوت بخشیده شد و دو سرزمین با این بخشش ها خوش و خرم بود ...»

این گزارش از پادشاهی ازیریس که در روزگاری دیرین بود، ما ایرانیان را به یاد روزگار فرمانروایی جمشید پادشاهی اسطوره ای ایران می اندازد که در روزگار او سرما، گرما و مرگ نبود.

«و از جمشید نیکو رمه پسر ویونگهان سود این بود که او ششصد سال بی مرگی را بر همه آفرینش دادار هرمزد بساخت و همه بی درد، بی پیری و بی پتیاره شدند ...» (مینوی خرد؛ پرسش 26؛ بندهای 33-24)

«در آغاز جم خوب رمه فرمانروای سراسر گیتی بود؛ از سرما و گرما و بیماری و مرگ در سرزمینش نشانی نبود؛ پس از سیصد سال زمین از رمه، مردم، سگ، مرغ و آتش اجاق انباشته شد؛ جم با کمک سیخ زرین و تازیانه یک سوم به پهنای زمین افزود. پس از ششصد سال فرمانروایی باز چنین کرد و پس از نهصدمین سال فرمانروایی برای سومین بار» (وندیداد؛ بخش سوم)

اسطوره ها و داستانهای یک مردم از اندیشه های ژرف و باورها به گذشته برمی خیزد. بیشتر مردمان کهن درباره گذشته ای در روزگار دیرین پندارهایی داشتند و گمان می کردند که جهان در آن روزگار، در خوشبختی و سامان بود و مردم به شادمانی می زیستند. اما در روزگاری این شادی و خوشبختی با یورش نیروهای تاریکی و بدی برهم خورد. بر همین پایه بود که همانطور که جمشید بدست ضحاک تازی کشته شد و شادی ایرانیان برهم ریخت، در اسطوره های مصری ازیریس نیز بدست برادرش ست کشته شد و شادی مصریان و آبادی سرزمینشان برهم ریخت.

ماجرای کشته شدن ازیریس بدست ست در چند سرچشمه مصری آورده شده است. تلاش شده است که در این سرچشمه ها کشته شدن ازیریس به یک نمایش اندوهناک درآید. در «نوشته های اهرام» چندین بار به آسیب هایی که بدست ست به ازیریس زده می شود، یاد شده است. ازیریس بدست ست کشته شده و در کنار رودخانه ای در «ندیت» (Nedyet) در نزدیکی «آبیدوس» (Abydus) به پهلو افتاده است. چند نگاره بدست آمده از روزگار پادشاهی میانه نشان می دهد که ست ازیریس را کشته و در رودخانه ای درهمان ندیت از پای درآورده است.

اسطوره های دیگر درباره مرگ ازیریس می گویند که ست با دستیارانش در یک میهمانی جعبه ای زیبا را آوردند ازیریس را فریفته به درون جعبه بردند و ناگهان ست در جعبه را بست. پس آن جعبه تابوتی برای ازیریس بود. سپس ست جعبه را در دهانه یکی از شاخه های نیل در دلتا به آب دریای مدیترانه انداخته و آب آنرا به شهر «بیبلوس» (Byblos) در لبنان برد.

از آن پس نقش ایزیس در یافتن پیکر همسرش برجسته می شود. ایزیس ایزد بانوی «تخت» و پشتیبان فرعونها در مصر باستان بود و فرعونها او را مادر خود می دانستند. او را از خاندان پنجم می شناختند. اما از پایان «پادشاهی میانه» و در «پادشاهی نوین» آیین های پرستش او در شهرهای گوناگون مصر برجسته تر شد. از آنجا که او همسر ازیریس کشته شده بود، فرعونها باور داشتند که پس از مرگ ایزیس همراه و پرستار آنان خواهد بود.

ایزیس را گاهی چون بانویی بالدار نشان می دادند که بالهایش را گشوده و گاهی بانویی بود که بالهای یک شاهین به دور سرش پیچیده شده بود. نیز بر روی بسیاری از تابوتهای پادشاهان مصر سیمای بال گشوده ایزیس و خواهرش «نفتیس» (Nephthys) دیده شده که خود نشان دهنده پرستاری او از تابوت فرعونها پس از مرگ است.

از آنجا که او از خانواده خورشید در شهر یونو بود و نیز پسان تر با هاتور مادر هوروس یکسان پنداشته شد، پس در برخی نگاره ها درست مانند هاتور، دایره سرخرنگ خورشید در میان شاخهای یک گاو بر سرش دیده شده که در برخی نگاره های دیگر بالهای خود را گشوده است. این سیمای بال گشوده از ایزیس که بر سرش دایره خورشید نیز بود، گونه ای نمایش «خانواده دایره بالدار» بود. زیرا او مادر هوروس که دایره بالدار نماد نامدار او بود خوانده می شد.

ایزیس بالدار که دایره خورشید برسرش دیده می شود

پس از کشته شدن ازیریس، ست فرمانروای مصر می شود. اسطوره ها می گویند که ایزیس به سیمای یک پرنده درآمده (چون نماد بالدار او) و پیوسته برای یافتن پیکر همسرش که برادر او نیز بود پرواز کرد و همیشه سوگواری و زاری می نمود. سرانجام او پیکر ازیریس را در ندیت یافت و هنگام یافتن با گریه بلند فریاد کشید. سرچشمه های مصری می گویند که خواهرش و دوتن دیگر که آنها نیز مانند پرنده بودند، او را همراهی می کردند.

«او پیوسته در جستجویش بود. در گوشه و کنار زمین سرگردان و با درد و رنج می گریست و هیچگاه آرام نداشت تا هنگامیکه آن را یافت. او با بالها و پرهایش آن را پوشاند. او با بالهایش باد ساخت و با فریاد بلند در سوگ برادرش گریست. او سیمای به خاک افتاده او را چنانچه دلش آرام بود، بلند کرد. ایزیس هستی و گوهر او را برد. او آبستن گشت و فرزندی زاد...» (ستون آمن موس)

ناموری و پراکندگی این داستان در میان مصریان، داستانهای گوناگونی را دراین باره پدیدار ساخت. پلوتارک بیش از هزار سال پس از نگاشته شدن ستون آمن موس نوشت که جعبه ای که پیکر ازیریس در آن بود، سر از بیبلوس در لبنان درآورد. ایزیس برای یافتن آن به آنجا رفت و سرانجام پس از روبه رو شدن با دشواریها آنرا در ستونی چوبی در کاخ فرمانروای آنجا بدست آورد. او جعبه را پنهانی به مصر آورد، اما اما هنگامیکه آنرا در جایی رها کرد تا به دیدن پسرش هوروس در «بوتو» (Buto) در دلتا برود، ست (که پلوتارک او را تایفون خدای آشفتگی یونانی خوانده) شبی هنگام شکار آنرا دید آنگاه پیکر ازیریس را به چهارده تکه تقسیم کرده آنها را در گوشه و کنار مصر پراکند. ایزیس سوار بر قایقی کوچک شده و هرجا پاره ای می یافت آیینی برای سوگواری برگزار می کرد. او سیزده تکه از پیکر او را یافت.

در برخی اسطوره ها «توت»‌ (Thoth) خدای ماه در برگزاری آیین های ازیریس در کنار ایزیس است. سرانجام ایزیس با جادویی که توت آنرا به او یاد داده بود، ازیریس را زنده ساخت. اما ازیریس نمی توانست به جهان زندگان بازگردد. زیرا بازگشت یک مرده، بودنی نبود. پس ایزیس و همراهانش پیکرش را پیچیدند و مومیایی ساختند و او به جهان زیرین رفت و پادشاه جاودانه آنجا شد. این داستان سرچشمه ای شد که نشان می دهد چرا مصریان مردگان خود را مومیایی کرده زیرا باور داشتند که «کا»ی هر مرده ای زنده است و مومیایی مردم همان کای مردم است و آرامگاهها نماد جهان زیرین.

شگفت انگیز است که در اسطوره های دیرین هندوآریایی نیز جمشید به سرنوشتی نزدیک به سرنوشت ازیریس مصری دچار می شود. در اسطوره های ودایی جم سرور جهان مردگانی است که به خوشبختی رسیده اند. در اسطوره های ایرانی جمشید «ور» یا کاخی ساخت و در پادشاهی او در آنجا تاریکی، سرما، گرما، بیماری و مرگ نیست (وندیداد؛ بخش دوم). هم جمشید هندوآریایی و هم ازیریس مصری با خورشید در پیوندند. در ریگ ودا جم «دهنده خورشید»‌ خوانده شده و آشکارا با «میترا» در پیوند است. میترا نماد خورشید «گردآورنده مردم بوده و کشتکاران را با چشمانی که برهم نهاده نمی شد، می پایید. پنج قبیله مردمان فرمانبردار او هستند». این همان ویژگی جمشید است که طبقه های چهارگانه مردم را سامان داده گردهم آورده و آنها را پاسداری می کند (شاهنامه).

به مصر بازمی گردیم. فرزندی که ایزیس از ازیریس زاد، هوروس بود که در جستارهای پیشین درباره او سخن گفتیم. هوروس در شمال شرقی دلتا جایگاهی که هیکسوسها برآن دست یافتند زاده شد و ایزیس او را پنهانی پرورش داد. پس از آنکه بالید، کین خواه پدرش شده خود را جانشین شایسته پادشاهی برمصر دانست.

درباره نبرد هوروس با ست و چگونگی آن اسطوره های فراوانی نوشته شده و به «اسطوره درگیری میان هوروس و ست» نامور شده اند. بسیاری از سرچشمه های مصری مانند «نوشته های اهرام» و «نوشته های تابوت» نوشته شده در روزگار پادشاهی میانه، «سنگ شاباکا» (Shabaka) نوشته شده در 700 پ.م نوشته های دیوارهای «پرستشگاه ادفو» نوشته شده در روزگار فرمانروایی یونانیان و دیگر سرچشمه ها این داستان را با شیوه های گوناگون آورده اند. حتی پلوتارک نیز در کتاب «ازیریس و ایزیس» آنرا نوشته است. گوناگونی این اسطوره ها دستاورد پراکندگی و بازتابهای آن از سوی مردمان گوناگون و نیز کندوکاو و تفسیر ها از آن بود. این گوناگونی چنان بود که در برخی از داستانها هوروس نه برادرزاده ست که برادر ست گزارش شده است.

به نوشته پلوتارک «آپولون» (نامی که یونانیان به هوروس داده اند) برآن شد تا از تایفون (ست) کین ازیریس را بخواهد. نبرد آغاز شد و پس از چند روز آپولون پیروز گشت. سپس آپولون از مادرش برای اینکه در میهمانی ست، بخوبی از پدرش پاسداری نکرده خشمگین شده تاج ایزیس را از سرش برداشت. اما «هرمس» (توت خدای ماه) کلاهی از شاخ گاو بر سر ایزیس گذارد. درست همان شاخ گاوی که در نگاره ها بر سر ایزیس دیده می شود. ست تلاش کرد نزد خدایان آپولون را متهم به نداشتن حق پادشاهی کرده اما خدایان زیر بار نرفتند و سرانجام در دو نبرد دیگر تایفون (ست) شکست خورد.

سرچشمه های مصری، درگیری هوروس و ست را به چند گونه آورده اند. «نوشته های تابوت» و «نوشته های اهرام» گذری به نبرد هوروس و ست زده اند. در یکی از نبردها ست «چشم چپ» هوروس را درآورد که پسان تر نماد ماه شد و در برابر! هوروس به بیضه های ست آسیب زد. این اسطوره دستاوردی شد که پنداشته شود چرا روشنایی ماه کمتر از روشنایی خورشید بوده زیرا چشم راست نماد خورشید بود و اینکه ست خدای بیابانهای نابارور و خشک بوده و بیابانها آباد و سرسبز نیست.

«اما نبرد میان هم آورد چه بود؟ آنروزی که هوروس و ست با یکدیگر جنگیدند. هنگامیکه ست به چهره هوروس آسیب زده آنرا زخمی ساخت و هنگامیکه هوروس بیضه های ست را کند ... این توت بود که این کار ]پرکردن چشم[ را انجام داد.» (نوشته های تابوت- 335)

«هوروس زاری کرد برای چشمش، ست برای بیضه هایش زاری کرد. چشم هوروس هنگامیکه او آنسوی رودخانه مارپیچ افتاد، بیرون جهید. برای پاسدار خودش از گزند ست، توت این را در آنسوی رودخانه مارپیچ دید...»

در این دسته اسطوره ها سرانجام نبرد، پیروزی هوروس بر ست بوده و در همه جا توت خدای ماه یاور و کمک کار هوروس در رسیدن به پیروزی است.

«من ]توت[ چشم را پس از اینکه آسیب دید در روزی که دو هم آورد با هم جنگیدند، پرکردم» (نوشته های تابوت-232)

«خونخواهی مردی در برابر دشمنش ... آورده شد. زمین هنگامیکه دو هم آورد با هم جنگیدند شکافته شد. پاهای آنها آبگیری مقدس را در یونو ]هلیوپولیس[ کند. اکنون توت می آید، آراسته با بزرگیش، زیرا آتوم او را با نیرو و دو بانوی بزرگ ]وجت و نخبت[ والا گرداند و دو بانوی بزرگ با او شاد هستند... نزد تو خونخواه است، در یکروز...شاید او نزد تو شاد باشد، چنانچه هنگامیکه درآن روز ایزیس شاد است، شادیش که آهنگ می نوازد، هنگامیکه پسرش هوروس تخت دو سرزمین را با پیروزی بدست آورد.» (نوشته های تابوت-7)

«هوروس کین تو را باز ستانده است، هنوز زمان بسیاری از آن کین خواهی نگذشته است، هوروس چشمش را از ست گرفت. او آنرا برای تو داد. این چشم اوست، چشم شیرین، کاری کن که با تو بماند ... این هوروس است که کین خواهد گرفت از آنچه که ست انجام داد.» (نوشته های اهرام-357)

«ای ازیریس، N بگذار دلت از او ]هوروس[ شاد شود، قلبت بزرگ است، دهانت باز است، هوروس کین تو را ]از ست[ گرفت. روزگار بسیاری نیست که کین تو را گرفت.» (از نوشته های اهرام)

از نوشته های مصری برمی آید که نبردهای هوروس با ست در مصر پایین (خاستگاه هوروس)‌ در گرفته بود. این درگیری اسطوره ای مصریان را به یاد نبردهای فرعونها برای راندن هیکسوسها از سرزمین مصر می انداخت. داستانی دیگر به ماجرای هوروس در دادگاه خدایان 9 گانه در شهر یونو پرداخته و می گوید که هوروس ادعای خود را برای پادشاهی برمصر در دادگاهی که «را» خدای خورشید رییس آن بود، گفت. این ادعا هنگامی در دادگاه گفته شد که توت «چشم تندرست» را که نماد سامان، داد و پادشاهی بود، به خدای خورشید داد.

«شو» (Shu) خدای هوا خواستار می شود که درخواست هوروس پذیرفته شده و توت می گوید که: «این برای هزاران هزار بار درست است!». ایزیس شاد شده و باد شمالی را برمی انگیزد تا ازیریس را از این رای آگاه کند. اما «را» دربرابر این رای می ایستد. ست پیشنهاد می کند که او و هوروس بیرون دادگاه رفته و با یک نبرد این ماجرا را به پایان رسانند. توت تلاش می کند این ماجرا را به سود هوروس پایان داده و می گوید که او فرزند ازیریس است. اما «را» زیر بار نرفته و به این گرایش دارد که ست پادشاه مصر بماند. ماجرا تا هشتاد سال این چنین بدون هیچ دستاوردی می ماند، سرانجام خدایان نامه به ایزدبانو «نیت» (Niyth) می نویسد و خواستار رهنمود می شوند.

نیت در پاسخ آشکارا هوروس را جانشین ازیریس و دارنده حق پادشاهی بر مصر می داند و دربرابر «را» را برمی انگیزد که ست دو دخترش «آنات» (Anath) و «آستارته» (Astarte) را به همسری ست درآورد. خدایان در دادگاه رای نیت را می پذیرند. اما باز هم «را»‌ زیر بار نمی رود.

سرانجام این ماجرای بلند که خود داستانی دراز است به اینجا می کشد که پادشاهی برمصر به هوروس جوان داده شود. سپس چندین ماجرای دیگر مانند (رفتن هوروس و ست به زیر آب و ...) رخ می دهد و سرانجام خود ازیریس از جهان زیرین دادگاه را اندرز می دهد و می گوید که پسرش جانشین او در مصر است و هشدار می دهد که اگر هوروس به پادشاهی نرسد، آسمانها و زمین برهم خورده و ستارگان از آسمان فرود می آیند. دادگاه سپس رای پایانی را گفته ست از پادشاهی مصر کنار رفته هوروس به پادشاهی می رسد.

اسطوره ای همانند را می توان در نوشته های هیروگلیف «سنگ شاباکا» یافت. گب خدای زمین فرمان داد دیگر خدایان 9 گانه بدور او گردآیند تا درباره درگیری هوروس و ست داوری کنند. او در آن دادگاه ست را پادشاه مصر بالا و هوروس را پادشاه مصر پایین خواند. هوروس و ست هرکدام به سرزمینی که به آنها داده شده بود رفته با هم آشتی کردند. اما پسان تر گب اندیشید که رای داده شده نادرست بود و پس هوروس را پادشاه همه مصر خواند و از آن پس هوروس در شهر ممفیس «یگانه سازنده سرزمین خویش» و برابر با «تا-تنن (Ta-Tenen) جنوب دیوار، سرور جاودانگی» دانسته شد.

سنگ شاباکا

ازیریس از هنگام مرگ به جهان زیرین رفت و پادشاه مردگان شد. مصریان «با»ی او یا روانش را می پرستیده و آرام آرام آنرا برابر با خدایی «قوچ» مانند در شهر «مندس» (Mendes) در دلتای نیل برابر دانستند. در این شهر هیچگاه قوچ کشته یا قربانی نمی شد. این خدای قوچ شکل مصری «بنب جد» (Benebdjed) به معنی «با سرور جد» (djed) بود. معنی دیگر نام این قوچ مصری «با روان سرور ستون پایداری» است. هنوز دراین باره گفتگو است که آیا واژه مصری «با» همان آ‌وایی است که از دهان قوچها شنیده می شود یا نه؟ جد ستونی بود که پسان تر نماد پشت و ستون ازیریس دانسته شده و از آنجا که رود نیل نیز ستون پایداری و آبادانی سرزمین مصر بود، رود نیل را با ستون ازیریس در پیوند دانستند. پس هنگام سرریزی سالانه رود نیل، سالروز مرگ ازیریس پنداشته شده و هنگام پس نشینی آب نیل سالروز زنده شدن دوباره آو.

پس ازیریس با رود نیل و با زایش گیاهان و نیز آبادانی پیوسته بود. همچنانکه در داستان ایزیس و ازیریس، او دوباره زنده گشت و به جهان زیرین رفت مصریان باور کردند که زایش دوباره گیاهان از زمین و سرسبزی دشتها با زایش دوباره او در جهان زیرین در پیوند است. نیز از آنجا که قوچ بنت جد نماد او بود و قوچ جانوری است که در دامداری و کشاورزی بکار می رود، ازیریس نماد دامداری و کشاورزی و آبیاری زمین دانسته شد. بر همین پایه است که چوبدستی چوپانان و تازیانه آنها را در اسطوره های مصری در دستش می بینیم. درست مانند چوبدستی که در اسطوره های ایرانی در دست جمشید «نیکو رمه» می بینیم. ازیریس یگانه سازنده و رام کننده قبیله های مصری دلتای نیل و نیز مصر بالا بود. مصریان قوچی مقدس را در شهر مندس نگاهداری کرده او را نماد زایش دوباره ازیریس پنداشته پس از مرگ این قوچ، آنرا مومیایی ساخته در جایگاهی ویژه در شهر «نکروپولیس» (Necropolis) به خاک می سپردند.

گستردگی و ناموری داستان ازیریس و کشته شدنش بدست ست بسیار گسترده بود. «دیودوروس سیکولوس» (Diodorus Siculus) (90-21 پ.م) در سده های پسین داستان ازیریس را به گونه ای دیگر آورده او را شاه باستانی مصریان که به آنها هنر و کشاورزی آموخت دانسته است. آیین های او تا روزگار فرمانروایی رومیان و حتی پس از آمدن امپراتوری بیزانس با گستردگی بسیار در مصر برگزار می شد. پس می توان پنداشت که در روزگاری که ایرانیان بر مصر چیره گشتند، نام ازیریس در سراسر مصر زبانزد بود و سپاهیان و دست اندرکاران ایرانی که با مصر سروکار داشتند، او و داستان هوروس را به خوبی شناخته می شناختند.

پلوتارک و دیگر نویسندگان کلاسیک آیین های سوگواری مصریان برای ازیریس و انجام قربانی را در فرارسیدن سالروز مرگ او آورده اند. در روز سیزدهم نوامبر آیینی در شهر آبیدوس برگزار می گشت و مصریان در آن روز در زمین دانه می کاشتند. هرودوت نیز که همزمان با هخامنشیان بود در کتاب دوم خود به آیین های مربوط به سوگواری ازیریس گذری داشته است. هنگام بهار و با بالیدن دوباره گیاهان و سرسبزی نیز آیین های در پیوند با زایش دوباره او برگزار می گشت.

پیوند ازیریس با گیاهان و قوچ و پیوند ست با بیابان و خشکسالی سرچشمه ای شد که کشته شدن ازیریس و زنده شدن دوباره او، چیرگی خشکسالی بر مصر و سپس تلاش برای کشت زمین و سرسبزی آن و یا پرورش دام دانسته شود. از آغاز پادشاهی نوین آرام آرام ست خدای بدی، آشوب و مرگ دانسته شد. نمادهای او جانورانی شگفت انگیز و نیز اسب آبی، مارهای ترسناک و همچنین سوسمارهای سهمگین دانسته شد.

تا هنگام فرمانروایی ایرانیان بر مصر چنان بود که هر خانه مصری طلسمی داشت که می پنداشتند آن خانه را دربرابر گزند کژدمها، مارها و دیگر جانوران ترسناک پاسداری می کرد. همه جانوران ترسناک و آزاررسان نماینده بدی و تاریکی بودند. در روزگاران پسین، همه این جانوران آسیب رسان و ترسناک نماد ست دشمن ازیریس بوده و مصریان در طلسم های جادویی خود یک نشان ویژه را برای از کار انداختن توان آنها بکار می بردند. برخی از مصریان تندیسی از این نشانهای ویژه را در بیرون خانه خود می گذاشتند تا مبادا جانوران و نیروهای بدی به آن خانه نزدیک شوند.

در روزگار خاندان بیست و ششم بود که خرافه پرستی در میان مصریان بسیار گسترده شده بود. در خانه های مصریان طلسم هایی مانند ستون سنگی کوچک که پایه اش گرد بود جاسازی می گردید. در جلوی این ستون سنگی چهره «هوروس کودک» (که یونانیان آنرا «هارپوکراتس» (Harpokrates) می نامیدند) دیده می شد که برروی دو سوسمار ایستاده و در دستانش مار، کژدم، شیر و یک جانور شاخدار دیده می شد. این چهره هوروس و این جانوران ترسناک یادآور همان داستان ستیز هوروس با ست و آن جانوران نمادهای ست و همپیمانانش بودند. در این ستون سنگی نمادهای خورشید، چهره های «را» خدای خورشید و چشمانش (خورشید و ماه) و... نیز دیده می شدند.

پشت این ستون سنگی با نوشته های جادویی و طلسم ها پر شده بود. بسیاری از این طلسم ها و نیز ستونهای سنگی اینک در موزه های اروپایی دیده می شود. بزرگترین و نامورترین این ستونهای یافت شده ستون سنگی «مترنیخ» (Metternich) نام دارد. این ستون سنگی در سال 1823 هنگام ساختمان سازی در شهر اسکندریه مصر یافت شده و از سوی «محمد علی پاشا» فرمانروای آنجا به شاهزاده مترنیخ پیشکش گردید. شگفت انگیز است که این ستون سنگی در نیمه نخست سده چهارم پیش از میلاد یا بهتر بگوییم همزمان با فرمانروایی هخامنشیان ساخته شده است.

نکته شگفت انگیزتر اینکه نمادهای خدایانی که در روی این ستون سنگی نمایش داده شده و آنها آشکارا هوروس کودک را پشتیبانی می کنند، با اندیشه و اسطوره «دایره بالدار» مصری همسانی دارند. هم ایزیس، هم توت و نیز ایزدبانوهای پشتیبان مصر بالا و پایین (نخبت و وجت) در دوسوی هوروس کودک دیده می شوند. نمادهای خورشید و چشمان اسطوره ای آن در بالای سر او ، نماد هوروس بزرگ و شاهین (Seker) در سوی راست و گل نیلوفر خورشیدی که تاج دوپر بر آن دیده می شود، در سوی چپ هوروس کودک هستند.

 

ستون سنگی مترنیخ

در پشت این ستون به دبیره هیروگلیف نوشته شده است که چه باید کرد تا از آمدن و یورش جانوران سهمگین و ترسناک جلوگیری نمود. به «آپپ» (Apep) دشمن بزرگ «را»‌خدای خورشید اشاره شده و گفته شده که هرکس دچار مارگزیدگی شده است، سرودی ویژه را باید بخواند تا هوروس کسی را که نیش خورده است، درمان کند. پیوستار نوشتارها در پیوند با داستان زایش هوروس و پرستاری مادرش ایزیس از اوست. این نوشته ها می گویند که چگونه پس از مرگ ازیریس، ست پیوسته در جستجوی کودک تازه زاییده شده بود تا آنرا بکشد. توت خدای ماه بر خردمندی ایزیس و کودک خردسالش را از چنگ ست رهایی بخشید و به شهری بنام «پر-سویی» (Per-Sui) در کنار مردابی آورد. چنین داستانی ما را به یاد اسطوره پیدایش فریدون و نیز زایش کیخسرو و گریز مادرش به همراه او از سرزمین توران و یاری کسانی چون گیو برای رساندن آنها به ایران، می اندازد.

پیوستار داستانی که برروی این ستون سنگی نوشته شده است چنین می گوید که هوروس کودک با نیش کژدمی در میانه راه کشته شده و ایزیس فریاد و زاری به راه انداخته و از خدایان سخت گله مند است که چرا به او کمک نمی کنند. زاری و فریاد او چنان بلند است که سرانجام قایق خورشید (قایق را) در آسمان فریاد او را شنیده از پیشروی در آسمان باز ایستاد. توت از قایق بر زمین فرود آمد و او نوید داد که «دایره خورشید» ندای ایزیس را دریافت و اینک ایزیس باید شاد باشد، زیرا کودک در پاسداری خورشید است و کودک ایزیس زنده خواهد شد. این داستان به «اسطوره مرگ و رستاخیز هوروس و نوشته های جادویی» نامور گشته است.

ست در روزگاران پسین چنان به بدی نام برده می شد که یونانیان او را با «تایفون» (Typhon) جانور چهارپای اسطوره ای یونانی یکسان می پنداشتند. تایفون با تندباد و توفان در پیوند بود و گمان می رود خود واژه «توفان» از آن برگرفته شده باشد.

داستان ازیریس و نبرد هوروس با ست داستانی بود که در هنگام پادشاهی میانه از درآمیختگی اسطوره های خدایان 9 گانه یونو و خدایان 8 گانه خمنو پدیدار گشت. این داستان در  هنگام پادشاهی نوین و پس از راندن هیکسوسها از مصر برجسته گشت. فرعونها آنرا نمادی از حق پادشاهی خود دانسته در همه جا از آن سخن گفته و آنرا پراکندند و سرانجام به باورهای دینی مصریان راه یافت و آیین های باشکوهی در سراسر مصر برای کشته شدن ازیریس و زنده شده دوباره او و رفتن به جهان مردگان و پادشاهی در آنجا، برگزار می گردید. مصریان خوشبختی و رستگاری همیشگی را در این می دیدند که در جهان زیرین به دیدار او بشتابند و او آنها را به سوی دشت خورشیدی «آالو» (Aalu) رهنمون شود.

برتابوت مومیایی مصریان ایزیس و نفتیس با بالهای گشوده دیده می شدند که نماد امید مصریان برای نگاه ایزیس و نفتیس به آنان و رستگاری در جهان زیرین بود. پس باور به ازیریس تنها ویژه فرعونها یا کاهنان آنها نبود که همه مصریان در باورهای خود به او امیدی ویژه داشتند.

گرچه نبرد هوروس و ست نخست از سوی پادشاهان و کاهنان تبلیغ می شد اما باگذشت زمان هوروس به زندگی مصریان راه یافت و نماد نبرد او با تاریکی، بدی، آشوب و گزند شد. اسطوره هایی که در بالا به آنها پرداخته شد، چند سیما از داستان هوروس و ست و باورهای مصریان درباره آن بود که به دین و آیین آنها راه یافت. در بخشی دیگر به شاخه ای دیگر از داستان دلاوری هوروس رفته و اینبار داستان «دایره بالدار» را که نمادی شگفت انگیز بود خواهیم آورد. تلاش می کنیم این داستان را بررسی نموده و در پاسخ به این پرسش به دستاوردی برسیم که از چه زمانی و چگونه دایره بالدار به هنر نمادپردازی مردمان دیگر خاورنزدیک راه یافت. بررسی و کندوکاو دراینباره ما را در نزدیک شدن به ریشه های پیدایش نگاره دایره بالدار بویژه دایره بالدار هخامنشی یاری خواهد داد. تا ببینیم که خداوند بزرگ چه بخواهد! 

 

هرگونه برداشت از این جستار با آوردن نام نویسنده آن (آریارمنا ا. پریان) و نیز آوردن نام وبلاگ «درجستجوی سده های فراموش شده»‌ و همچنین لینک به آن بایسته بوده و آوردن یا پراکندن این نوشتار یا حتی بخشهایی از آن بدون آوردن نام نویسنده و نیز وبلاگ در جستجوی سده های فراموش شده و یا لینک به آن شایسته اخلاق،‌منش و بزرگواری نویسندگی نیست.