ریشه های پیدایش نگاره دایره بالدار (جستار ششم)
اکنون پس از چند جستار درباره اسطوره های خورشیدی مصر، بایسته است به اندیشه دایره بالدار مصری پرداخته پیدایش آنرا کندوکاو نماییم. این کندوکاو از آنجا ارزش می یابد که می دانیم دایره بالداری که ایرانیان باستان در «پارسه» (تخت جمشید)، شوش و دیگر یادمانهای خود نمایش دادند و نیز شیوه ساخت دروازه ها و پنجره های کاخها و نیز بخشی از ستونها و همچنین درون آرامگاههای نقش رستم از الگوی هنری مصری پیروی می کرد. نیز دایره بالدار مصری مادر دایره های بالداری بود که از نیمه دوم هزاره دوم پ.م درمیان مردمان کهن هتیتی، میتانی، اوگاریت، مردمان میان رودان، اورارتوییان، مردمان فلسطین، فینیقیه و... نمایش داده می شد.
در جستار سوم «ریشه های پیدایش نگاره دایره بالدار» دیدیم که همسانی میان «را» خدای خورشید مصری و «هوروس» خدای آسمان به آنجا رسید که خورشید نیمروز را «را-هراختی» (Ra-Harakhty) یعنی «را که هوروس دو افق اوست» نامیدند. خورشید در هنگام نیمروز برفراز زمین بود و در بیشترین روشنایی و در پندارهای مصری در هنگام جوانی. این درآمیختگی اسطوره ای «را» و «هوروس» چنان شد که دایره سرخرنگ خورشید را که مصریان آنرا «آتن» (Aten) می گفتند، در میان بالهای گشوده یک شاهین که نماد هوروس بود نمایش داده و از آنجا بود که پندارهای «دایره بالدار» زاده شد .
نام هوروس از واژه مصری hrw برگرفته شده که آوانگاری بازسازی شده آن *hāru و برگردان آن «شاهین» است. مصریان از دیرباز هوورس را می شناختند و او با اندیشه هایی چون «والایی»، «دورترین»، «آسمان»و «پرواز» در پیوند بود. از آنجا که پرنده شکاری شاهین دارای چنین ویژگیهایی است و پرنده ای است تیزپرواز و تیزچشم و بردیگر پرندگان در زمین چیره است، او را سرور و فرمانروای آسمان می دانستند. پس نماد هوروس خدای مصری آسمان که از ده هزارسال پیش آنرا می شناختند، شاهینی بود که در بسیاری از نگاره ها بالهای خود را گشوده و سرانجام آنرا با خورشید گوی درخشان آسمان یکی پنداشتند.
اما با آنکه خورشید نیمروز را «را-هراختی» گفته و اندیشه دایره بالدار از یگانگی خورشید و شاهین زاده شد، درخشندگی کورکننده خورشید و تیزپروازی و نیروی توانمندی شاهین در شکار جانوران بدانجا رسید که دایره بالدار را نمادی برای هوروس دانسته آنرا فرستاده شده برای زمینیان پنداشتند. همچنانکه هوروس با دلاوری خود «ست» (Seth) نماد بدی و آشفتگی و نیز یاران او را شکست داد و خود پادشاه مصر گشت، دایره بالدار نمادی بود که با تیزپروازی یک شاهین به دشمنان یورش می برد و با نیروی کورکننده که از خورشید به او داده شده بود، دشمنان را کور و مات می ساخت.
پس چنین اندیشه هایی سرچشمه اسطوره ای گشت که گفتند را-هراختی برای پیروزی بر دشمنانش بویژه ست، فرزندش هوروس را به مانند دایره بالدار فرستاد و این دایره همچون شاهینی بزرگ دشمنان را از بلندای آسمان جستجو نموده با تیزبینی خورشیدی آنها را یافته و با پرتوهای کورکننده ای که از دایره میانی اش به سوی دشمنان تابید، آنها را نابود یا کور ساخته یا آنها را شکار نمود. چنین اندیشه هایی سرچشمه اسطوره ای نامدار گشت که به اسطوره «هروبهوتت و دایره بالدار» نامور گشت و به دبیره هیروگلیف بردیوارهای پرستشگاه «ادفو» (Edfu) نوشته شد.
نزد مصریان داستان کورکنندگی پرتوهای خورشید و از میان برداشتن دشمنان با آن ریشه ای دیرین داشت. در داستان آفرینش خورشیدی از شهر یونو (هلیوپولیس) پس از اینکه «را» خدای خورشید از سخنان ناروای مردمان خشمگین شد، با اندرز «نو» (Nu) سرور آبهای نخستین چشمش را برای نابودی مردم به کوهها و تپه ها فرستاد. چشم خورشید در چهره خشمگین «هاتور» ایزدبانوی راه شیری و آسمان به جستجوی مردمان پرداخت و آنها را با پرتو کورکننده به خاک و خون کشید.

هاتور و چشمش (پاپیروس انی Ani)
هاتور ایزدبانوی راه شیری و آسمان و نیز مادر هوروس بود. پس چشم خورشید که پرتوهای کورکننده از آن بیرون می زد و دشمنان را جستجو و نابود می ساخت، همان چشم آسمان بود. این همان اندیشه کهنی است که در میان مردمان بسیاری پراکنده بود و خورشید را چشم آسمان می پنداشتند. پسان تر چشم «را» یا همان چشم خورشید را چشم هوروس دانسته در داستان دایره بالدار این چشم در خود دایره بالدار هوروس نمایان شده و دشمنان را کور و گیج کرد.
درباره اینکه پندار دایره بالدار از چه زمانی در اندیشه مردمان پدیدار گشت و چه چیزی سرچشمه این پدیداری بود، دیدگاههای بسیاری گفته شده و هر دیدگاهی را می توان درست دانسته آنرا بخشی از پندارهای دایره بالدار دانست. شاید رویداد خورشید گرفتگی در پدیداری سیمای دایره بالدار و اسطوره نبرد او با تاریکی کمک نموده باشد. خورشید در آسمان، بویژه در هنگام نیمروز چنان است که نگاه کردن به آن برای چشم کورکننده و آسیب رسان است. اما تنها در یک رویداد و یک هنگام است که می توان با چشم به خورشید نگاه کرد و آن هنگامی است که خورشید سراسر گرفته باشد. در این هنگام است که در آسمان تاریک شده، برای زمان بسیار اندکی می توان پرتوهای پیرامون آنرا دید. از انجا که خورشید نیز چون زمین به دور خود می گردد، نیروی گریز از مرکز آن، پرتوها و بادهای خورشیدی را به دوسوی چپ و راست پرتاب و پراکنده می سازد. مردمان کهن هنگام خورشید گرفتگی، پرتوهای آنرا بیشتر در دوسوی چپ و راست (و نه در سراسر پیرامون دایره خورشید) دیده و آنرا دوبال پرنده ای بزرگ می پنداشتند.
این دیدگاه را می توان کندوکاو نمود. مصریان باستان هنگام خورشید گرفتگی می پنداشتند مار «آپپ» (Apep) که دشمن «را» بود از جهان زیرین به آسمان روز یورش آورده و خورشید را در دهان خود فرو برده است. از سویی دیگر در اسطوره های آنها «توت» (Thot) خدای ماه همیشه در کنار «را» خدای خورشید و اندرزگوی او بود. می دانیم که خورشید گرفتگی از آن است که ماه میان خورشید و زمین می آید. نیز پسان تر «ست» دشمن هوروس (شاهین آسمانی) گشت و او را نماد تاریکی و بدی و جانشین آپپ دانستند. پس می توان پنداشت که مصریان کهن خورشید گرفتگی را یورس ست نماینده تاریکی و آشفتگی دانسته تاریک شدن آسمان چیرگی او پنداشته ماه را که نماد خردمندی بود یار و یاور هوروس دانستند. هوروسی که به نبرد با تاریک وست پرداخت. پس آنها روشن شدن دوباره آسمان و درخشش دوباره خورشید را پیروزی شاهین آسمانی (هوروس) می پنداشتند. مصر سرزمینی است آفتابی و بیابانی و خورشید گرفتگی های بسیاری در روزگاران کهن در آن روی داده است.
شاید همین گردش خورشید به دور خود و پراکنده شدن پرتوها در دو سوی آنرا می توان در پدیدار اندیشه «خپری» (khepri) بالدار دید که خود می توانست زمینه ای باشد برای گسترش پندار دایره بالدار. مصریان می پنداشتند که بامدادان خورشید چون سوسک بیابانی سیاه که آنرا خپری می نامیدند، از جهان زیرین زاده می شود. این پندار از آنجا بود که سوسک سیاه بیابانی خپری گلوله های کوچک گلی یا سرگین را می غلطاند و این جانور در مصر بسیار دیده می شد. پس گفتند خپری است که دایره سرخرنگ خورشید را از جهان زیرین به آسمان بامدادی شرق رانده و بالا می آورد.
پسان تر اندیشه ای دیگر زاده شد و خپری را چنان نمایش دادند که دو بال خود را چون بالهای یک شاهین گشوده در آسمان پرواز نموده و دایره خورشید را برسرش گرفته است. شاید مصریان پرتوهای رنگارنگ خورشید بامدادی را با بالهای شفاف و رنگارنگ این سوسک سیاه بیابانی یکسان پنداشته و این پایه ای باشد که پسان تر دایره بالدار را «هروبهوتت» (Heru Behutet) یا «هوروس با بالهای رنگارنگ» نامیدند.

مهر سنگی از روزگار پادشاهی نوین که (موزه قاهره)
سرچشمه دیگر پیدایش دایره بالدار را می توان از دیدگاه دیگری جستجو کرد. پرتوهای درخشان همیشه با زیبایی و رنگارنگی در گرداگرد خورشید هستند و اگر بتوانیم برای زمانی بسیار کوتاه به این پرتوها بنگریم آنرا بیشتر پخش شده در دوسوی دایره خورشید خواهیم دید که مانند بالهای گشوده بسیار روشن و رنگارنگ یک پرنده بزرگ به دید می آید.
اگر بخواهیم برای هرچند کوتاه به خورشید بنگریم، ناچاریم برای آنکه چشمانمان از آسیب پرتوهای خورشید دور باشد، چشمانمان را جمع کنیم. درآن هنگام است که ناخودآگاه پرتوهای خورشید را در سه سوی دایره خورشید خواهیم دید. سوی چپ، سوی راست و سوی پایین آن و این سرچشمه ای برای پندار درباره پرنده ای بزرگ با بالهای گشوده و دم بزرگ است. شگفت انگیز است که در این نگریستن به خورشید، پرتوهای دوسوی چپ و راست را چنان می بینیم که خمیده و به سوی پایین گرایش دارند. به احتمال بسیار این نگرش، سرچشمه نمایش دایره بالداری در بخش بالای ستونها سنگی برجا مانده است که درآن بالهای دایره بالدار خمیده شده اند و می دانیم که ستونهای سنگی گونه ای همانندسازی آسمان و دایره بالدار همان خورشید در آن بوده است.

ستون سنگی «آهموسب» با دایره بالدار خمیده
اسطوره دایره بالدار مصری پدید آمده از نبرد هوروس و ست و پیوند آن با خورشید بود. دراین اسطوره همان قایق خورشید را که در جستار چهارم درباره آن سخن گفتیم، اینبار در رود نیل می بینیم. «را-هراختی» یا خورشید نیمروز سوار بر قایقی بر رود نیل است و همان همراهان در قایق خورشیدی در گذر از جهان زیرین مگر «ست» دراینجا دیده می شوند. پس در اسطوره دایره بالدار مصری سرزمین مصر همان جهان زیرین است که در تاریکی فرورفته و همچنانکه درجهان زیرین مارها و جانوران آشفتگی و بدی به این قایق یورش می آورند تا آنرا نابود سازند، در رود نیل و سرزمینهای پیرامون آن (سرزمین مصر) جانوران خزنده و درنده در جایگاههای گوناگون گرد می آیند تا به این قایق یورش برند. آپپ سرور دشمنان خورشید در جهان زیرین و در داستان دایره بالدار همان ست (جستار پنجم) سرور دشمنان خدای خورشید است.
اگر به ماجراها و نیز شهرها و سرزمینهایی که نام آنها در داستان دایره بالدار آورده شده و نیز به شیوه نبردهایی که با دشمنان درگرفته است بنگریم، خواهیم دریافت که این داستان گونه ای اسطوره همسان شده برای مشروعیت بخشی و سیمای آسمانی دادن به فرمانروایی فرعونها و شاید برگرفته از رویدادی دیرین و تلاش مصریان در بیرون راندن بیگانگان (مانند هیکسوسها) از سرزمینشان بوده است.
پس دایره بالداری که در داستان دلاوریهای بسیار انجام می دهد، درنگاه نخست با پادشاهی فرعونها و خود فرعون در پیوند است. اما نباید تنها به سیمای پادشاهی فرعونها و پیوند دایره بالدار با آنها نگریست. فرعونها مشروعیت خود را از باورهای دینی مصریان بدست می آوردند و تلاش می کردند در این باورها جایگاهی داشته باشند. داستان دایره بالدار سیمای آشکار باور مصریان به نبردهای خورشید در قایق خود در هنگام گذر از جهان زیرین بود و در باور مصریان جهان زیرین یا «دوات» (Duat) جایگاه تاریکی و آشفتگی بود. مصریان باور داشتند که پس از مرگ روان آنها به جهان زیرین رفته و در آنجا در دادگاهی کردارهایی که مردگان در روزگار زنده بودن انجام دادند، سنجیده می شود (کتاب مردگان). آنهایی که در این دادگاه سربلند می شدند به قایق خورشید می پیوستند و به دشت «آالو» (Aalu) سرزمینی که ازیریس فرمانروای آن بود، رفته برای همیشه رستگار می شدند.
آنهایی که در دادگاه بدبخت می شدند، باید در جهان زیرین و در تاریکی و رنج بسر می بردند. برهمین پایه بود که در داستان دایره بالدار کسانیکه در قایق «را-هراختی» هستند، خوشبخت و آسیب ناپذیرند. پس داستان دایره بالدار با باورهای مصریان درباره نبرد روشنایی و تاریکی پیوسته بود و این زمینه ای برای گسترش پندارها و نمایش آن در خاورنزدیک گشت.
اندیشه نبرد روشنایی و تاریکی چه برجسته و چه نابرجسته در میان مردمان گوناگون پراکنده بود و فرمانروایان تلاش می کردند خود را نماینده روشنایی و نیکی و پیکار کننده با تاریکی و بدی بخوانند. اسطوره ای که در مصر درباره دایره بالدار نامدار گشت بر دیوارهای پرستشگاه هوروس در شهر «ادفو» در مصر بالا نگاشته شد. در بخشی دیگر به خود پرستشگاه هوروس می رویم تا ببینیم این اسطوره چیست و چگونه با پندارهای نمایش دایره بالدار همخوانی یافت.
هرگونه برداشت یا کپی از این نوشتار تنها با ذکر نام نویسنده (ا. پریان) و نیز با آوردن نام وبلاگ در جستجوی سده های فراموش شده و یا لینک به آن بایسته بوده و آوردن این نوشتار یا حتی بخشی از آن بدون آوردن نام نویسنده و وبلاگ درجستجوی سده های فراموش شده و لینک به آن شایسته منش نویسندگی و اخلاق فرهنگی و ادبیاتی نیست.

